سوء استفاده از کاریکاتور ایران به نفع پان ترکها
عرض کرده بودم که در چند هفته گذشته از هیچ چیز خبر نداشتم! حتی از کاریکاتور روزنامه ایران، ولی امروز گناهکار عزیز لطف کرده و برام فرستادهش:
راستش من هیچ توهینی تو این کاریکاتور نمیبینم، مگر اینکه آدم بخواد خیلی قلبی-قره (مشکی قلبانه!) زیر اون جملات خط بکشه. و بعد از اینکه چند بار خوندش بیاد و دوباره ازش نتایج دیگری رو استخراج بکنه.
البته همیشه از این دست مسائل ریشههای جانبی داره. برای مثال در اردبیل ما که دانشگاه آزاد شلوغ شده بیشتر از نظر من که با محیط اینجا آشنایی دارم عللی کاملاً متفاوتتر از کاریکاتور ایران داره. یکیش میتونه پان-ترکهایی باشند که در دانشگاه آزاد تجمع قابل توجهی دارند و تازگی در پی یک شب شعر کاملاً پان-ترکی دانشگاه انجمن اینها رو تعطیل کرده پس اینها کاملاً آمادگیش رو دارند که یک بهانهای پیدا بکنند و چند آدم بیخبر رو تحریک بکنند و در پشت این برنامهها دنبال اهداف جداییطلبانهی خودشان باشند…
میدانید که تا جایی که توانستهام از ترک و ترک ایرانی دفاع کردهام. الان هم حرفم اینه که روزنامهی ایران مال ملت ایران است و نباید با یک شوخی کاملاً غیر مستقیم اینهمه جنجال کرد. قبل از همهی اینها هم "اصطلاح نمنه" دیگه یک کلمهی است که وارد شده به فارسی و خیلیها در مکالمات روزمره ازش استفاده میکنند.
عطف به ما سبق همیشه هم بد نیست! یادتان است کاریکاتور استاد تمساح نیکآهنگ را؟ سالها ما فکر میکردیم که این کاریکاتور کاملاً عمدی بوده ولی چند وقت پیش که نیکآهنگ رسماً و در کمال آزادی اعلام کرد که اون کاریکاتور کاملاً آرشیوی بوده و اصلاً به آیتالله مصباح ربطی نداشته و بعضی از سودجویان سوژهاش کردهاند برای اهداف سیاسی، چه شد؟ آیا کسی دنبال آن آدمها گشت که از یک کاریکاتور و یک کاریکاتوریست بخت برگشته برای اهداف خودشان سوءاستفاده کردند؟ آیا کسی این آدمها را به 209 اوین فرستاد؟
اصلا دوست ندارم وارد این جنگهای فرسایشی بشوم. نوشتم که شاید تلنگری باشد.
می 18, 2006 در t 11:01 ب.ظ
http://shamstabriz.com/iran-shahin.htm
برو ببین و حال کن که اینها کی هستن و به چه چیزهائی بند می کنن
می 19, 2006 در t 12:25 ب.ظ
در مورد طرح روزنامه “ايران” اينکه يک زبان مخصوص به اصطلاح لاتي در تهران رايج است که عده اي از جوانان استفاده از آن را مايه خودنمايي و “خاکي بودن” ميدانند : مثلا ميگويند “خالي بند” يا “دو دره باز” يا “زيقمات ” يا “سه کرده ” و غيره و غيره . چون تعداد زيادي از اهالي تهران اصليتشان مربوط به مناطق ترکزبان است قسمتي از اين “آرگو” هم ترکي است و فارسها هم استفاده ميکنند . البته اکثرا نميدانند که ترکي است مثل ” ير به ير” “ايکي ثانيه ” “گيرمه ” و ….
در طرح روزنامه ايران مثلا طراح خواسته که شيرين کاري بکند و زبان لاتي بکار ببرد : “نمنه” را هم در لاتي وقتي ميگويند که يک چيزي هم براي شما غير منتظره باشد و هم درکش نکني : طرح منظورش اين بوده . به اهالي تهران بيشتر مربوط است تا به بيرون (سوسک بودن!). اما ايجاد شورش در واکنش به طرح يک بچه که خودش هم نميداند چه مينويسد يا ميکشد جاي سوال دارد !
می 19, 2006 در t 1:44 ب.ظ
قربان دهنت! من هم همین حرف را در همین تبریز گفتم ولی مورد حمله قرار گرفتم!
می 19, 2006 در t 2:11 ب.ظ
درود بر شما
تشويش اذهان عمومي بدست پانتركيستها تازگي ندارد
تارنگار زير هم جالب است ظاهرا تظاهرات نيز جعلي بوده است
http://shamstabriz.blogfa.com/
می 20, 2006 در t 2:33 ق.ظ
ببخشید ولی باید اضافه کنم شما با تقسیر و توجیه ساده لوحانه خودتان نمیتوانید بر لکه ننگ آشکاری دیگر پرده بکشید. این روزنامه و کلا فاشیسم نژاد پرست فارس همه دنباله رو عموجان هیتلر هستند. با اینکه شما هم میدانید تهران دست ترکهاست ولی خوب بچه تهران شدن و پز فارس بودن دادن دلیلی بر نقض حقوق بشر نیست. لطفا چشمهایتان را بشویید و واقعیات را ببینید
می 20, 2006 در t 7:35 ق.ظ
BOOZINE-HA: soma-ha seflise maghz v es-hale dahan darid v boozine- haei bish nisteed ke faghat ba copy kardane digaran mi-khahid mesle angel v zaloo in chand rooze akhare umreton ra besar konid. kaftaran: shoma, naam, adres, v tarhe por binande tarin site haye Irani , mesle http://www.naria.blogfa.com v http://www.shamstabriz.com ra copy karde v sit haye joali dorost karde-eid v mesle hameye kal-lashan mikhahid mardom ra gomrah konid, akhe to inkar tajrobeye ziyadi darid—dar haghighat tanha jaal kardan ra baladid—. vali baraye hamishe maske-tun oftade v mardum ba chehreye zesht v kasifeton ashena shode..dometon dast mast v bezodi khafeton khahim kard. in chand rooze akhar ra dore khod begardid v dalghak var beghole aghaye Naser Por-pirar— ke har koja esmesh ra mibinid, zard karde v poshake zireton ra khis mikonid— be un jomjomeye mayub-ton bekobid, ke shomareye makuse umreton shru shode.
می 22, 2006 در t 3:12 ق.ظ
khoda tanha chizi ke dar morede shoma kami ajale karde aghle doros hesabiye .nadan hame ra be kish khod pendarad .
می 22, 2006 در t 8:33 ق.ظ
salam dooste aziz
agar az AZARBAIJAN va mayel be faaliyat ba ma lotfan ba email man tamas begir . motmaen bash kheili khosh hal khahi shod ke ba ma doost shodi . zarar nemikoni .
می 23, 2006 در t 1:20 ق.ظ
man ba inke torkam vali taasobe bija ham nadaram vali inja hagh ba torkast age injori nabod chera az archive iran bardashet shode in ghesmat?
می 23, 2006 در t 1:37 ق.ظ
man ba inke torkam vali aslan taasobe bija nadaram nesbat be torka vali to in mored be nazare mna hagh ba torkast va age injori nabod dalili nadasht ke iran az archivesh hazf kone in ghesmato
می 23, 2006 در t 3:30 ب.ظ
[...] عجیبه! سه گانهی بسیار زیبای "آقای کا" پر بود از طعنههای سیاسی، چه ظریف و چه واضح، اما مانا نیستانی به اون دلیل بازداشت نشده. بلکه دلیش در این کاریکاتویه که باید کلی موشکافانه تحلیل کنید و تخیلتون قوی باشه تا رگههایی از توهین بهش ببندید. یعنی تحمل عالیجنابان اینقدر بیشتر از تحمل بعضی هموطنانمونه؟! [...]
می 23, 2006 در t 4:14 ب.ظ
سوء استفاده رو هنوز ندیدی رفیق! باید تبریز می بودی می دیدی چه خبره
می 23, 2006 در t 4:52 ب.ظ
سلام
خوب گفتی. در این باره چیزی نوشتم. سر وقت لینکت می کنم.
می 23, 2006 در t 6:48 ب.ظ
عجیبه که بعضی از دوستان اشکالات ملا نقطه ای می گیرند. مثلا یکی میگه این کاریکاتور کجاش توهین آمیز است و یا دیگری از لحاظ زبانشناسی به تفاوت متن دستان با شیوه سخن در کاریکاتور بند میکنه . البته تا حدی هم استدلالهای معقول هستند فقط و فقط یک چیزی را درک نمی کنند، عامل جمع شدن دق دلی ها را. من ترک هستم و ثل هر انسان دیگر حق افتخار به جمعی را دارم که قسمتی از هویت قومی مرا تشکیل می دهد. نه کمتر از انسانهای دیگر هستم و نه برتر. با وجود این تبعیض آشکاری را از بچه گی حس کرده ام. در مدرسه ای که 95 درصد شاگردان هم زبان من بوده اند بایستی به یک زبان نا آشنا صحبت می کردم. کتابهای درس نوشته شده بودند برای یاد دادن الفبا و سواد آموزی و نه زبان آموزی ولی من بایستی زبان را هم می آموختم !! این از بچگی و کلاسهای درس به زبان بیگانه . بعد در طول سالیان دراز حس تبیض های دیگر توهین های دیگر. وقتی من در یک شوی تلوزیونی تحقیری را نسبت به مردم خود حس می کنم نمی توانم آن برنامه را با خود بردارم و به همسایه یا دوستم نشان بدهم و یا آن برنامه را به نشان اعترض در خیابان به آتش به کشم ولی روزنامه ایران را می شود به عنوان یک مدرک از ارگان دولتی ارائه داد. زبان ترکی همانقدر برای من عزیز است که زبان فارسی برای فارسها. وقتی زبان ترکی خودم را از زبان رهبران ، اساتید دانشگاه و گویندگان محترم رادیو و تلوزیون به اندازه کافی ببینم آنموقع برایم مسئله ای نیست که در فیلمی ، کارتونی یا کاریکاتوری به زبان مگسی یا سوسکی هم آمده باشد. ولی نه حالا نه در ایران امروزی که بسیاری فارس گرائی یا پارس گرائی را به دین خود تبدیل نموده اند.
این گروه فارس گرای افراطی فقط قوم گرا نیستند بلکه همه چیز را از دید نژادی می بینند. در مقابل افراطی های دیگری از ملتهای دیگر پدید می آورند، یادشان می رود که ایران مساوی فارس یا پارس یا پرشین نیست. و این ملک مشاع عربها ، بلوچها، ترکمنها، کردها و ترکها نیز است.
می 23, 2006 در t 7:28 ب.ظ
اینها همه نشان از تعصب بی اساس و پایه است!
می 23, 2006 در t 10:21 ب.ظ
راستش برای فهمیدن اینکه قضیه چه بوده سایتهای فراوانی را گشتم تا بفهمم کدام طرح وجگونه موجب توهین بوده است تااینکه در این صفحه دیدم !راستش هنوز هم نفهمیدم کجایش توهین است!
کسی موافق توهین به برادان ترک زبان ما نیست ولی تندروی وکج فهمی از هرکه باش ناپسند است .
می 23, 2006 در t 10:55 ب.ظ
baba dige hameye donya midoonan ke vaze torka ro pas bikhiale bahs beshim
be torke migan ….. :))
می 23, 2006 در t 11:19 ب.ظ
سلام. من هم حرف شما رو قبول دارم. اما اين رو بگم كه متاسفانه هنرمندان مختلف و اكثر فارس زبانها با اعمالي اينچنين هميشه بزرگترين كمك رو به جدايي طلبان مي كنند. فكر نمي كنيد رفته رفته تفكر جدايي طلبي در آذربايجان در حال رشد است. به نظر شما با تمسخر و محدود كردن ترك ها مي شود جلوي اين تفكر را گرفت؟ موفق باشيد.
می 24, 2006 در t 12:04 ق.ظ
بهتر است آدم وقتی احمق می شه دیگران را احمق فرض نکنه بلکه فکر کنه خودش مشکلی دارده. وقتی تمام آذربایجان معترضه یعنی اینکه جمعیت قابل توجهی این کاریکاتور را توهین می دانند. نوشته های شما هر که هستی با نوشته های حکومتی ها هیچ فرقی نمی کنه چرا که روشنفکر فارس هستی و نافت را با ناف قدرت بسته اند . مسئله هم فقط یک کاریکاتور نیست . کاریکاتور یک نشانه است که از آتش زیر خاکستر خبر می دهد. فارس های خصوصا تهران نشین با تحقیر همه قومیت ها بقول شهریار به وضعی رسیده اند که باید همان مثل علی ماند و حوضش را برایشان بکار برد.
دوستان عزیز من فارس هستم اما اولا از خودم خجالت می کشم که همزمان مردمی هستم که ذره ای از انسانیت را نمی فهمند یا نمی خواهند بفهمند. و مسئله قومیت را که سالهاست در ایران بر آن سرپوش می گذارند براحتی به یک کاریکاتور وصل می کنند. من هم مخالفت که به آن کاریکاتوریست گیر بدهند او یک ابزار بی اهمیت است مسئله اصلی حکومت مستبد فارس محور شیعه سالار است که همه مذاهب و زبان های دیگر را تحقیر کرده و با سیاستی مخفی سعی در اضمحلال آنها دارد.
این قصه سر دراز دارد. فردا دانشگاه تهران تشریف بیاور تا ببینی . یادت باشد که از شعارهایی که در تبریز داده می شد مرگ بر ایران و مرگ بر فارس بود. و ببین که ما تک تک فارس ها با بی اهمیت خواندن عکس العمل یک جامعه انسانی چگونه خود در حال نابود کردن ایران هستیم.
می 24, 2006 در t 1:38 ق.ظ
اکر برای شما توهین محسوب میشود از خودتان شروع کنید . تبریز جوک نسازد و اذر شهری برای تبریزی و… تا بعد گلپایگانی برای خوانساری و یزدی برای اصفهانی و اصفهانی برای شهر رضایی و در ایتالیا برای ناپلی ها و در فرانسه برای سن تروپه و امریکا در باره تگزان ها و بکوییها برای گنجه برای ارومیه
می 24, 2006 در t 4:02 ق.ظ
کاری به تجزیه و تحلیل این مقاله ندارم اما این روالی که بلاگستان و متفکران فارس دنبال می کنن نتیجه ای جز بدتر شدن اوضاع نداره و اینکه یه پان ترک مادر زاد پان ترک به دنیا نمی آد اعتراضات اخیر هم نه اعتراض به یه کاریکاتور بی مقداره که سر باز کردن دمل چرکین شوونیزمیه که 80 سال رو پیکر آذربایجان نشسته
می 24, 2006 در t 2:34 ب.ظ
[...] عکسالعمل مردم انگلابي برره در برابر توهين به مقدسات Filed under: [...]
می 24, 2006 در t 5:00 ب.ظ
bache koni farse madar ghahbeh
می 24, 2006 در t 6:18 ب.ظ
سلام. ممنون از این نوشته عالی، خواستم یک نکته رو اینجا بازگو کنم. شاید هم شما خوشت نیاد و اون رو به نمایش نگذاری. من خودم از اعراب جنوب ایران یعنی اهواز هستم و سالهاست که در تهران زندگی می کنم شاید بیش از سی سال و فرزندانم نیز در تهران به دنیا آمده اند و بزرگ شده اند. من تحصیلاتم جامعه شناسی هست و فکر می کنم این حرفی که می زنم با وجود تلخ بودن و تنها گره گشای این دست اتفاقات خوهد بود. من با اینکه خودم به زبان عربی، یعنی زبان اکثر مردم منطقه جنوب غرب تسلط دارم ولی به فرزندانم اون رو یاد ندادم. و به اونها گفتم فقط و فقط فارسی، بعد هم که بزرگ شدند و هر کدام زبانی از زبان های رایج دنیا رو انتخاب کردند برای زبان دوم. انگلسیس و فرانسه… ولی این رو از این بابت عرض کردم که دوستان آذری زبانی اینجا گله کرده بودند که زبان رسمی کشور و مخصوصا منطقه آنها فارسی هست و آنها در دوران تحصیل هم باید به زبان فارسی سخن بگویند و ادبیات فارسی رو یاد بگیرند و در همه جا که رسمی و دولتی هست به هر حال زبان فارسی حاکم هست. باید به خدمت ایشان عرض بکنم که این هم جزو موارد نادر در دنیا هست که فقط در ایران پیدا می شه که یک در یک کشور ما علاوه بر زبان فارسی ، نزدیک به 4 تا 5 تا زبان مختلف داریم که اگر یک ایرانی به اون زبان ها آشنا نباشد هرگز نخواهد فهمید. بنابراین به نظر من همان اندازه هم که اقوام گونگون ایرانی آزادی تکلم به زبان خودشون رو در اجتماع شهریشون دارند زیاد هست. باید همه مردم ایران رو ملزم به حرف زدن به زبان فارسی از بدو تولد تا لحظه مرگ کرد. در پیشینه تاریخ دور سرزمین ما هم همینطور بوده هست. چون تا مادامی که ترک های ایران به زبان ترکی و کرد ها به زبان ترکی و عرب ها به زبان عربی و بلوچ ها به زبان بلوچی صحبت کنند این حس جدایی طلبی در همه این اقوام تقویت خواهد شد. اینکه آروزی هر آذری زبانی هست که به همراه ترکهای ترکیه و آذربایجان و .. تشکیل کشور مستقلی بدهند ویا کردها که آروزی تشکیل کشور مستقل کردستان رو با هم زبانان عراقی و ترکیه ای خود را دارند و عرب ها ( یعنی قوم خود من) که آروزی پیسوتن به اعراب عراق و کویت رو دارند، بر هیچ کس پوشیده نیست،و خود نشان بسیار قوی بر این مطلب هست که البته مشکل حکومت پیش از انقلاب و البته حکومت جمهوری اسلامی ایران نیز هست و البته مشکل عراق و ترکیه. تا مادامی که زبان و ادبیات همه مردم ایران فارسی نشود این مشکلات پا بر جا هست. البته لهجه و نوع گویش چیزی هست که در اکثر کشورهای دنیا هم دیده می شود. مثل خود ما که لهجه شیرین اصفهانی و شیرازی و قزوینی و اراکی و کرمانی و یزدی و مشهدی و …داریم در همه جای دنیا هم مثل ما ، مثلا در چین نزدیک به 100 گویش متفاوت زبان چینی داریم ولی دقت کنید که زبان همه مردم یک میلیاردی چین، چینی هست، یا در روسیه ما نزدیک به 15 نوع گویش متفاوت برای زبان واحد روسی داریم و هزاران هزار نمونه دیگر، مثل آمریکا که لهجه مردم شمال با جنوب و غرب با شرق آمریکا متفاوت هست…فقط امیدوارم که از من نرنجید/ ولی راه حلهمان است که گفتم..
می 24, 2006 در t 6:33 ب.ظ
یک سئوال از همه دوستان دارم
چرا وقتی به یک کاریکاتوریست توهین می شود همه ساکتند
اما وقتی اشتباهی از یک هنرمند سر میزند همه فریاد می کشند و می گویند وا مصیبتا
قبل از رسیدن به سایت شما ،سایتی دیگر را می خواندم در آنجا اعتراض عموم بود به توهینی که برعلیه بزرگترین کاریکاتوریست ایران شده بود که
اتفاقا ایشان هم از ترکهاست البته ترکهای خراسان نمی دانم چرا پان ترکیستها در مورد آن مسئله موضع گیری نکرده اند شاید ترک خراسان با ترک
آذربایجان متفاوت است.
http://orod-iran.blogfa.com/post-34.aspx
اما خودم جواب این مسئله را پس از مرور بر زندگی استاد ارد شرکا فهمیدم چون ایشان شدیدا وطن دوست و عاشق ایران است پاسارگاد برایش
عزیزترین نقطه دنیاست و آنجا بود که فهمیدم پان ترکها نمی توانند از او پله ترقی برای خویش بسازند. و امروز آنان از نقطه ای کور بدنبال
آرمانهای خویشند.
البته من شخصا روزنامه ایران را که با پول مردم فقیر ایران اداره می گشت و فقط تریبون چپ و راست حاکمیت بود را دوست نداشتم و خوب می شد
گفت نام ایران را فقط در عنوان یدک می کشید نه در عمل.
امیدوارم روزنامه ای این نام را بر خود داشته باشد که همه طوایف و علایق را در نظر بگیرد
می 24, 2006 در t 8:18 ب.ظ
يك سوال داشتم اگر به عنوان مثال عوض نمنه نوشته بود چي مي گي؟ آيا به فارسها توهين شده بود؟
می 24, 2006 در t 8:21 ب.ظ
سلام خدمت دوست خوبم آقاي احمد اصلا اينطور نيست كه يك نوع زبان چيني داشته باشيم و همه چينيها آن را بفهمند فقط بالاي 250 نوع
خط چيني وجود دارد، چه برسد به زبان و لهجه و چينيها هم خيليهاشان زبان همديگر را نمي فهمند.
می 24, 2006 در t 10:12 ب.ظ
حيف از امثال مانا نيستاني كه به دليل بي ظرفيتي يك ملت كه خودخواهي و غرور تمام اقوام و گروههاي انرا فراگرفته و خود را بهترين مي دانند بايد به بازداشتگاه بروند. حيف از آزادي و افرين به فرصت طلبان كه نشان دادند معني ماهي گرفتن از آّب گل آلود يعني چه
می 24, 2006 در t 10:25 ب.ظ
سلام به تمام ایران
بنده فارس هستم
اما توهین واهانت به هیچ فرقه وگروه وطائفه وقومی را نمی ÷سندم وسخت با ان مخالفم
انسانیت ما انسانها والاتر از این است که بخواهیم حول این مسائل بگردیم
زنده باد انسانیت زنده باد شعور زنده بادعقلانیت
می 24, 2006 در t 11:15 ب.ظ
توهین توهین است . هیچ کسی حق توهین به هیچ قومی را ندارد. ممنون از اطلاع رسانی شما
می 25, 2006 در t 4:19 ق.ظ
mana behestani tanha ba in karikator mikhast neshan dahad ke dar jomhoori eslami chegoone ba torkha raftar mishavad,man khod torkam va mana kamelan dorost gofte tamae matalebe karikatoor ra ba deghat bekhanid,anvaght be in natije miresid ke mana bezendan naraft bekhatere ehanat,balke be dalile ,neshan dadane ehanathaye in hokoomt dar zendan ja shod,aya jomhoori eslami kasi ra be dalile ehanat be torrkha be zendan miferestad????!!!!!!!!!!!!!!!ya be dalile tars az barmala shodane anche be ghoome tork rava midarad,va ma torkha che naagahane be dalile taasoobate toond az koore be dar raftim,angoone ke jomhoori eslami mikhast,,,,,,,agah bashid agah bashim ke baz ham dasise dar kar ast,va az kore dar naravim bidalil ke tafraghe ma ra be jang va hatta naboodi soogh khahad dad,.ari ingoone bahane baraye naboodiye melatii ke az dir baz khahane esteghlal boodand faraham khahad shod,va be in tartib nasl kooshiye torkhaaaaaa , va sare akhar be hadaf resisane jomhooriye eslami,.aghel bashim ta nagooyand khaaar.khar ast ke hame chiz ra anjoor ke mikhahand migirad,na anjoor ke aghlash hokm konad va mikhahhhhhhhhhad.
می 25, 2006 در t 5:34 ق.ظ
آقای کامبیز سالاری
به نظر من ارد شرکا را باید کشت چون بهترین نقطه روی زمین مکه و بیت الله الحرام است نه پاسارگاد
…
می 25, 2006 در t 9:12 ق.ظ
سلام هموطنان
قبل از هر چیز باید بگم ما همه تمدن 6 هزار ساله ایرانی را یدک می کشیم که وقتی از آن در همه جا جهان صحبت میشه کسی این 6هزار سال را تفکیک نمی کنه که مثلا دو هزار سالش مال ترک هاست 3هزار سالش مال لر ها و….الی آخر
ترک یا فارس بودن لر یا بلوچ بودن هیچ کدام جدا از ایران نیست ایران باهمه این قومیت ها ایران است و بدون یکی از اینها شبیهه ایران نیست
اما آیا اگه به زبان لری می نوشت( نونم یا چه مویی) آیا باز هم توهین بود یا اگه می نوشت چی می گی باز هم همه تجمع می کردند که کل ملت ایران را در قالب یک سوسک کرده……….. نه به خدا هیچ کس از جاش تکان نمی خورد
پس نتیجه این که فقط شرایط را حساس کردندو مردم را تحریک
تو را خدا حیف تمدن زیبا آریا نیست که ما اینجا سر یک جمله بحث کنیم وهمدیگر را محکوم .
نگذارید ایران به چیزی که دیگران می خواهند تجزیه شود
دوستی گفته بود چرا توی مدرسه ای آذربایجان کتاب های درسی به زبان ترکی نیست شاید این به خاطر این باشد که مردم ترک فراموش نکنند جز ملتی بزرگ به نام ایران هستند و خود را جدا از ایرانی نداند وبدانند فارس ها آنها را جز خود می دانند
در آخر یادمان نرود خراب کردن خیلی راحت تر از ساختن است وبه تبع محکوم کردن راحتر از دفاع کردن
وبه خاطر بیاوریم ببارها دفاع نکردیم از جایی که حقش بود دفاع کنیم بارها حتی از مرگ انسان هایی راحت گذشتیم و حتی یک بار دم نزدیم که بابا این که مرد از شهر ما بود همه قبیله ویا حتی هموطن ما بود
یادتان می آید کسی به خطر مرگ زهرا کاظمی تجمع کرده باشد هیچ شیرازی تکان نخورد
وحالا انسان های زیادی دارند توی اوین می میرند(مانند اکبر گنجی) وشاید یکی از این هزار نفر اصلیتش ترک یا لر یا….باشد آیا خاطر تان یادآوری می کنند که به خاطر جان یک انسان این همه سر صدا به پا شده باشد
من اگر ما نشوم خویشتنم تو اگه ما نشوی تنهایی
چه کسی می خواهد من تو ما نشویم خانه اش ویران باد
امیدوارم ایران در کنار لر .ترک بلوچ و……..وفارس همیشه ایران بمانند
راستی یادم رفت بگم من خودم لرم
……………………………………………………………………………………………
راستی دوستی مانا نیستانی را به خاطر عشقش به پاسارگارد محکوم کرده بود وبهترین جای دنیا رامکه دانسته بود
در جوابش باید بگوییم مهم این که تو کجا به خدا نزدیک تری است نه این که کجا به خدا نزدیک تراست
در معکده ام خدای بینی گر با مرد خدا نشینی
می 25, 2006 در t 9:28 ق.ظ
آقای محلاتی عزیزفتوای قتل برای که صادر می کنید؟
برای یک هنرمند!!!!
آیا کار دنیا با کشتن یک کاریکاتوریست روبراه می شود و شما عقده های درونی تان آرام می گیرد
حالا اگر با فتوای شما استاد شرکا را بکشند شما به بهشت خواهید رفت؟! یک ایرانی حق ندارد پاسارگاد را دوست بدارد چون شما مکه را می خواهید ؟ این اصلا قیاص درستی است؟! اگر این گونه است شما باید دستور قتل من و شاید صدها هزار نفر!!! دیگر را صادر کنید
شاید بهتر آن باشد مثل سالهای اول انقلاب به جان آثار تاریخی بخصوص این اثر(پاسارگاد) بیفتید و آن را نابود! کنید
شاید اینطوری قلبتان آرام بگیرد همانگونه که قلب هندوها با تخریب مسجد بابری ! در هند آرام گرفت و یا طالبان با تخریب مجسمه بودا !!!
آقای محلاتی
عصر تکفیرهای جاهلانه تمام شده است…
و شما بهتر است که از تلویزیون منزلتان اخبار را دنبال کنید
چون با این گونه کلمات بیشتر مضحکه خلق می شوید!
دوست من جریان کاریکاتور مانا نیستانی به هر سرانجامی برسد این اجازه را به امسال شما نمی دهد که دیوار هنرمندان را کوتاه بپندارید…
می 25, 2006 در t 10:45 ق.ظ
الا ای داور دانا تو میدانی که ایرانی
چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی
چه طرفی بست از این جمعیت ایران جز پریشانی
چه داند رهبری سر گشته صحرای نادانی
چرا مردی کند دعوی کسی کو کمتر است از زن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی
به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی
جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی
به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی
چرا بیچاره مشدی و بی تربیت باشی
به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی
مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی
به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی
چه گویم بر سرم با ناجوانمردی چه آوردی
اگر میخواستی عیب زبان هم رفع میکردی
ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل
فرو میریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل
چه گویم ای همه ساز تو بی قانون و هردمبیل
تو را یک شب نشد ساز و نوا در رادیو تعطیل
ترا تنبور و تنبک بر فلک میشد مرا شیون
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم
عدو را تا که ننشاندم به جای از پای ننشستم
به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم
چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم
کنون تنها علی مانده است و حوضش چشم ما روشن!
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
چو استاد دغل سنگ محک بر سکه ما زد
ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد
سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد
چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد
تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد
نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد
چو تنها کرد هریک را به تنهایی بدو تازد
چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد
تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
چرا با دوستدارانت عناد و کین و لج باشد
چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد
مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد
هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد
تو گل را خار میبینی و گلشن را همه گلخن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
تو را تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود
کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود
چه شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل آسان بود
کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود
کنون ای پهلوان پنبه چونی نه تیر ماند و نی جوشن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان
نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان
از این قحط و غلا مشکل توانی وارهاندن جان
مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان
دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
اين شعر شهريار عزيز شاعر ايراني و آذري است پس ما تهراني ها هم بايد بريزيم تو خيابان بانكها و ساختمانها را به آتش بكشيم ؟
می 25, 2006 در t 11:06 ق.ظ
khanoom mojgan matne shoma kamelan sahih ast amma in nokte ra gooshzad naradid,vaghti be abrha va koohha negah mikonim tashbihaye ziadi peyda mikonim,mana neyestani,1 taze javan hargez hame midanad ahdafe sisi nadasht oo nadaraaaaaaaaaaad ,amma tafraghe andazan khoob midanand,ke bahanei ke mikhastand ra peyda kardand ,ta be in tarigh az chand shakhsiate sisiye tork ,va roozname melliye iran entegham jooii konad,va in vasat bichare maniooo sar dabire bigharaz ke bahaneye in bazi shodand,affarin be in forsat talaban,anha khoob darand be samte nasl koshiye torkan mitazand,va torkan che khoob yarishan kardand,ta be kam kamak beahdafe khod beresand va az kooh kah sakhtand,.mani ra che be siasat!!!!!!!!!!!baziye ahmaghaneiist baraye naboodiye torkan.agar torkan kami bahoosh bashand,faramoosh nakonad hame az yek peykariiiiiiiim,aya agar jook be zabane parsi ya loori bood jaye ib hame balvaaaaaa dasht,.kheir aghayan mikhahand farsioo parsii zende bemanad ,va tafragheeo toohino nahayat jang jooz margo miro khoon chizi dar bar nadarad,yadetan naravad jange aragh,hanooz shimiaiiha jan midahand,javanan mordand vaaaaa……amma hal migoyand baradarane araghiiiii,mibinid ke poshte parde ravabete hasane ham bargharar asttttttt,amma faghat in javanane pake ma boodand ke gharghe khoon shodand,va hal migoyand,ajreshan ba khodaaa……torkan niz be khako khoosh keshide mishavand,sare akhar ajreshan ba allah.ma torkhaye agah hargez az in namana narahat nemishavim zira be khood shak nadarim,va midanim tashbih kardane hookoomat miane abrha va koohha,na khoosoomate farsha,na biehteramiye maniye taze javane bakhshe karikatoore roozaname iran,balkke tashbihe hookoomat ast baraye sarkoobe torkhaaaaaa,va sisat madarane tork,.ma tork lor farsssssssssss tehrane mamlov az tork az 1 pekarim aghayaaaaaaan,bar farze mahaaaaaaaaaaaal tohin 1 nijavan ham ma ra az kore bedar nemiavarad,shagerde nojavan baraye eshtebahi koochak dar kelass be habsoo marg mahoom nemishavadddddd,magar anke shommmmma ba ooooooooooo ya maaaaaaaa moshkel dashte bashid,.jaye taasooof ,ast.
می 25, 2006 در t 11:23 ق.ظ
aghaye moohamad be in sheret vagheat ke tttttttttttttto khar bashi na tehrani na tabriziiiiiii,tehran por az tork hast va jokaye daste avvale shoma ro khodetoon misaziiiiiiiiiiiiiiiiid,.alhagh ke to khab bashi ke nafahmidiiiiiiiiiiiii mikhan chi be saret biaraaaaan,daran ba panbe saretoono mibooranoo darid komakeshoon mikonid,pas janam to khar bashi na aleme farsoo tork,ahmaghi ke che farsha ro tahghir kone che torkooo che loroo faravoooooooooone,mohem ine ke har ki esalat,farhang va tarbiyate khodesho miresoone va oon ke ba mantegh natoone az khod defa kone lab be tahghir baz mikone,bande torkam ,ehanate ahmaghan ra nemipasandam,miane ma torkha ham ahmagh besyaaaaaaar kee lab be doshnam baz mikonadmiyane loran ham miane farsha ham,to ham ke toohin mikoni az az zomreiii,che be fars che be tork,mesele oghdeiihaii ke forsate sar bala avordan peyda kardan rafta mikoniiiiiiiii.
می 25, 2006 در t 11:27 ق.ظ
شهریار : تورکون دیلی
توركون ديلي تك سوگلي؛ايستكلي ديل اولماز
ئوزگه ديلي قاتسان ، بو اصيل اولماز
—
ئوز شعريني فارسا – عربه قاتماسا شاعر
شعري اوخيانلار ، ائشيدنلر كسيل اولماز
—
فارس شاعري چوخ سؤزلريني بيزدن آپارميش
«صابر» كيمي بير سفره لي شاعر پخيل اولماز
—
آذر قوشوني قيصر رومي اسير ائتميش
كسري سؤزودير، بير بئله تاريخ ناغيل اولماز
—
سؤزلرده جواهر كيمي دير ، اصلي بدلدن
تشخيص وئرن اولسا بوقده ر زير-زيبيل اولماز
—
شاعر اولا بيلمزسن ، آنان دوغماسا شاعر
مسن سن ، آبالام هر ساري كؤينك قيزيل اولماز
—
چوخ قيسا بوي اولسان اوليسان جن كمي شيطان
چوق دا اوزون اولما كه اوزوندا عقيل اولماز
—
آزاد قوي اوغول عشقي طبيعتده بولونسون
داغ-داشدا دوغولموش ده لي جيران حميل اولماز
—
انسان اودي دوتسون بو ذليل خلقين اليندن
آللاهي سؤرسن ، بئله انسان ذليل اولماز
—
چوق داكي سرابون سويي وارياغ-بالي واردير
باش عرشه چاتديرسا سراب اردبيل اولماز
—
ملت غمي اولسا بوجوجوقلار چؤپه دؤنمز
اربابلار يميزدان دا قارينا طبيل اولماز
—
دوز واختا دولار تاختا-طاباق ادويه ايله
اودا كه ننه م سانجيلانار زنجفيل اولماز
—
بو «شهريار» ين طبعي كيمي چيممه لي چشمه
كوثر اولا بيلسه دئمرم ، سلسبيل اولماز
می 25, 2006 در t 11:28 ق.ظ
ترجمه فارسی : زبان تركي
—
مثل زبان تركها زيبان دوست داشتني نمي شود
با زبان اجنبي مخلوط شود اين اصل ، ديگر اصيل نمي شود
—
اگر شعرش را به فارس و عرب آلوده نكند شاعر
هرگز از شعرش خواننده ها و شنونده ها كسل نمي شود
—
شاعر فارس خيلي از حرفهايش را از زبان ما برده است
شاعري سخاوتمندي مثل «صابر» پخيل نمي شود
—
مثلهاي بومي تركي در دنيا بي همتاست
لحاف خان كه در داخل ده مثال پادشاهيست تار و پودش سوا نمي شود
—
لشكر آذري ها قيصر روم را اسير كردند
گفته كسري ست ،ديگر چنين داستان تاريخيي تكرار نمي شود
—
مانند غذا ،شعر انسان بايد نمك داشته باشد
روستايي مي داند كه خشيل بدون دوشاب نمي شود
—
در حرفهايشان مثل جواهرند ؛ اصل را از تقلبي
تشخيص دهنده اي باشد اين همه آت-آشغال نمي شود
—
شاعر نميتواني باشي؛مگر اينكه مادرت تو را شاعر بزايد
پير هستي ،اي فرزندم ،هر بلوز زردي از طلا نمي شود
—
خيلي كوتاه باشي مي شوي جنّي كه شيطان هست
خيلي بلند هم نباش كه در بلند عقل نمي
—
من نه مي توانم ظالم باشم نه انتقام گيرنده
يك دفعه اينو بفهم كه از ابريشم هم طلا نمي شود
—
عشقت را آزاد بگذار تا در طبيعت سير و صفا كند
در كوه و دشت گوزن تازه زاده شده مركب نمي شود
—
انسان آن هست كه از دست اين خلق ذليل بگيرد
خدا دوستت خواهد داشت ، چنين انساني ذليل نمي شود
—
سراب آب زيادي دارد روغت دارد و عسل دارد
اما حتي اگر سرت به عرش برسد سراب اردبيل نمي شود
—
براي ملت غمي باشد اين بچه ها مثل چوب لاغر نمي شوند
شكم اربابها از خوردن ديگر طبل نمي شود
—
در زمان هاي معمولي سيني ادويه پر هست
اما زماني كه مادرم دلپيچه بگيرد زنجبيل يافت نمي شود
—
مانند طبع «شهريار» چشمه اي شنا كردني
اگر كوثر بتواند باشد مي گويم ،سلسبيل هم نمي شود
می 25, 2006 در t 11:30 ق.ظ
matne bala be shtebah chap shod pas az khandane kamele sher sharmande shodaaaaaaam,agha bebakhshiiid 1 nafar inja rooshanam kard eshtebah gereftam matlaboo inja agha man khar bashaaaaaaaaaaaaam,,.
می 25, 2006 در t 11:30 ق.ظ
matne bala be ehtebah chap shod pas az khandane kamele sher sharmande shodaaaaaaam,agha bebakhshiiid 1 nafar inja rooshanam kard eshtebah gereftam matlaboo inja agha man khar bashaaaaaaaaaaaaam,,.
می 25, 2006 در t 11:32 ق.ظ
matne bala be estebah chap shod pas az khandane kamele sher sharmande shodaaaaaaam,agha bebakhshiiid 1 nafar inja rooshanam kard eshtebah gereftam matlaboo inja agha man khar bashaaaaaaaaaaaaam,,.
می 25, 2006 در t 11:48 ق.ظ
har ki taasoob bija dare rooye hatta maasaele ghoomi oo ghabiileiiiiiiiiiiiiiiii nazaresh tafraghe andaaaz va be zarare ma torkas,befahoo bad tork torko fars fars kon,jahan dare yekparche mishe shoma too alefbashi giri hanooz agha.
می 25, 2006 در t 11:51 ق.ظ
azar baiijan ooghloo az sherat mamnoon
می 25, 2006 در t 2:38 ب.ظ
من آذری هستم. من زبان مادری خود را دوست دارم اما من قبل از تمام اینها یک “ایرانی” هستم با همان شور حرارتی که یک “اصفهانی” ، “شیرازی” ، “خراسانی” خود را ایرانی میداند.
امروز سکوت هر آذری خیانت به تمام مردم آذربایجان و ایران است.
در درازای تاریخ کهن این مرز وبوم بزرگ، مردان و زنانی که همیشه احساس مسئولیت کرده اند د رمواقع ضروری ولازم با صدای بلند خود حق گفته اند .
به دنبال چاپ کاریکاتوری در روزنامه ایران همراه با یک مقاله ای که عده ای اعتراض کرده و خواستار عذر خواهی مسئولین این روزنامه شدند که البته به نتیجه رسیدند، روزنامه ایران نه تنها عذر خواهی کرد بلکه مطالب را از سایت خود نیز جمع آوری کرد.
این نمونه از سهل انگاری ها در خیلی از کشورها اتفاق می افتد و اعتراض ها هم گاهی به جایی میرسد گاه نمیرسد، لیکن لب مطلب این است که هم کارتونیست و هم مسئول روزنامه ضمن درک حساسیت موضوع عذرخواهی نیز کرده اند.اما انگار هنوز ولوله ها را پا،نی نیست.
ملت ایران، مردم آذربایجان،
این آب و خاک دشمنان پنهان و آشکار زیادی دارد، دشمنانی که چشم به کل آب و خاک ما دارند کسانی که دلشان نه برای من سوخته نه برای شما و تمام تلاششان نیز صرف از بین بردن اتحاد و تمامیت ارضی کشور ماست. تمام این دشمنان مدعی آب و خاک نیز بوده اند و با همین حربه البته مدتی را نیز به ترک تازی و ایجاد رعب و وحشت پرداخته اند.
این دست از دشمنان که سالیان متمادی با چشم طمع همیشه به آب و خاک ما نگاه کرده اند در هر دوره با لباسی نو و بیرقی جدید عرض اندام کرده اند. خیانت گرانی چون آن شیخک نان به نرخ روز بخور عرب در بصره ، “شیخ خزعل” که داعیه استان خوزستان را داشت و همان بر سرش آمد که لایقش بود یا آن میرزای عوام فریب دهقان کش؛ “میرزا کوچک جنگلی” را میگویم که دست اتحاد و اتفاق به بلشویکها داد و استان گیلان این پاره تن کشور عزیزمان را به نام جمهوری گیلان می خواست به روسها وادهد، همچون قوّادی که از مادر و خواهر خود مایه بگذار و البته سرانجام ناخوش او نیز درس عبرتی برای دشمنان و مایه امید دل دهقانان و مردم ضجر دیده ی استان گیلان شد، ، “اسماعیل آقا سیمتقو” که علم طغیان برداشته بود و البته ایشان نیز همان عاقبتی را داشتند که اسلاف شان پیموده بودند.جالب است بدانیم که تمام این خیانتکاران با دست با کفایت ” رضا شاه کبیر” سرجایشان نشانده شدند واز این نظرتمامیت ارضی امروز را مدیون روح آن سردار بزرگ و آن پیشوای خبیر هستیم.
باز در دوره ای دیگر از تاریخ پر فرازو نشیب کشورمان یعنی در سالهای پایانی جنگ جهانگیر دوم باز هم نوابغ خیانت که اغلب درس خواندگان ممتازدبستان کرملین بودند شروع به جفتک اندازی در آذربایجان و کردستان کردند امثال “قاضی محمد” در کردستان که خود را رئیس جمهور کشور خود خوانده ی کردستان می نامید که البته دستگیر و اعدام شد و یا “سید جعفر پیشه وری” و “غلام یحیی دانشیان” که در غایله ی آذربایجان الحق و الانصاف روی میرزا کوچک را سفید کردند ونهایتاً هم در دامان خیانتکاران آن سوی ارس مردند.
نه تمام نشد هنوز درگیری های ترکمن صحرا و کردستان در سالهای آغازین انقلاب که یادتان هست، همانها که باز با تشویق اجانب روسی سعی در تجزیه خاک کشورمان را داشتند، یادمان باشد که این خیانت کاران نیز باز با دلاوری و رشادت و خون پاک فرزندان این آب وخاک سر جایشان نشانده شدند، بهانه های “صدام حسین” برای دست اندازی به خوزستان (یا به زعم آن کفتار “عربستان”) را هنوز یادمان نرفته است.
تمام این خائنین و جنایت کاران در یک چیز با هم همداستان بودند و آن تکه تکه کردن قسمتی از خاک کشورمان، ادعا های این اشرار البته به پشتوانه ی قلم فرسایی و شانتاژ عده ای ناآگاه یا قلم به مزدان اجنبی پرست نیز تقویت و پشتیبانی میشد و متاسفانه هنوز می شود.
مردم آگاه آذربایجان،
هنوز تلخی نام گذاری کشور مجعول “آذربایجان” از کام دلاورانی چون “شیخ محمد خیابان” زدوده نشده است و روح آن بزرگ مرد که از عاقبت این نام گذاری نا میمون آگاه بود چون وجدان بیدار تمام ما آذری زبانها بیدار خواهد ماند.
یادمان باشد که کشوری که امروز به نام آذربایجان می شناسیم کمتر از 70 سال پیش “آران” نام داشته و بنیان گذاران آن با دزدیدن کلیت نام آذربایجان سعی در بلعیدن بخش شمالی کشور عزیز ما را در سر می پرورانند. برنامه ای به بلندای 70 سال، چه صبری دشمنان ما دارند و ما در چه خوابی هستیم.
امروز نیز عده ای نادان و یا قلم به مزد خواسته یا ناخواسته در صدد ایجاد نفاق و دشمنی بین ما هستند همان کسانی که مردم آذربایجان را با نام هایی چون “ترک” یا ” آذربایجان جنوبی” می نامند. یادمان باشد که پدران ما هرگز چنین ننگی را بر خود نپذیرفتند و اجازه ندادند کسی جز نام “آذری” نامی به آنها بدهد.
مردم آگاه و وطن پرست آذربایجان البته تمامی ایرانیان، کسانی را که دم از “ملت ترک” ، “آذربایجان جنوبی” ، “شونیسم فارس” ، ” فارس زدایی” و…و…و….می زنند را خائن میدانند و از اینگونه هتاکی ها و هرزه گویی ها بیزارند.
کشور ایران که مرزهای اصلی آن فراتر از مرزهای تحمیلی کنونی آن است همچو مادری تمام فرزندان راستین خود را به اتحاد فرا می خواند و اگرقرار باشد تغییری در جغرافیای سیاسی منطقه داده شود آن کسی که ضرر میکند البته که ایران نخواهد بود، پس به عنوان یک آذری به “باکو نشینان” و همفکران ایشان در داخل ایران قاطعانه می گویم اگر حرفی از اتحاد باشد ما ایرانیان هنوز قفقاز را پاره تن ایران میدانیم که دیر یا زود به دامان مام میهن باز خواهد گشت .
ضمناً “پان ترکیست” هایی که سر در آخور ترکیه دارند بدانند که ایران جای شما نیست و ایرانی خیانت نمی کند اگر قرار باشد که حقی به حق دار برسد البته این شرق ترکیه است که باید به کردها داده شود، شما که تیر در چشم دارید اشتباهاً کاه در چشم ما ایرانیان دیده اید.
ما آذری ها ایرانی هستیم مثل اهالی “ری” ، “اراک” ، ” یزد” ، “کرمان” ، “زاهدان” ، “چابهار” ، “سرخس” ، گرگان” ، “رشت” ، “سنندج” ، کرمانشاه” ، “ایلام” ، “شهرکرد” ، “اهواز” ، “آبادان” ، “بهبهان” ، “بندرعباس” ، “بوشهر” ، “سراوان” ، “کیش” ، “تنب کوچک و بزرگ” ، “ابوموسی” ، “طبس” ، “مشهد” ، “زابل” ، “قزوین” ، “ساری” ، “ساوه”و…و…..و…….و……..
ایرانی فقط در مرزهای تنگ و تحمیلی ما نیست تمام “تاجیکها” ، “هزاره ها” ، “کردها” ، “بلوچها” ، “پشتونها” ، “آرانی ها و قفقازی ها” اقوامی ایرانی هستند. آنکه باید از تغییر سیاسی مرزهای جغرافیایی بترسد ما ساکنان مرزهای کنونی ایران نیستیم ، آنهایی باید بترسند که در گذشته ای نزدیک تکه هایی از خاک ما را جدا کرده اند.
من به عنوان یک آذری هرگونه شعار یا اعتصاب یا هر حرکتی که مغایر مصالح ایران و بر ضد تمامیت ارضی میهن عزیز باشد را محکوم میکنم.
به نقل از وبلاگ:http://zmsohrab.blogfa.com/post-2.aspx
+ نوشته شده در Mon 22 May 2006ساعت 2:20 AM توسط ِآتیلا نیازی | 3 نظر
——————————————————————————–
می 25, 2006 در t 3:22 ب.ظ
من به هیچ وجه فکر نمی کنم این کاریکاتور یک توهین به ترک ها باشد و کاریکاتوریست بیچاره بدلیل عدم آشنایی با زبان آذری دچار این اشتباه شده است و در این جا می رساند.. یکی از دوستان هم به موضوع خوبی اشاره کردند اگر در آن کاریکاتور می نوشت چی می گی آنوقت فارسها می ریختن تو خیابان این اشتباه کاریکاتوریست مسلماً قابل اغماض است و این رو هر فردی که IQ آن کمتر از 20 باشد هم می فهمد!! من تاکنون با اینکه همیشه به جوکهای ترکی می خندیم ولی در دل می دانستیم که آنها واقعاً اینطور نیستند ولی امروز به من دو خصوصیت مشهور آنها در جوکها ثابت شد که IQ ترک ها حقیقتاً از 20 کمتر است چون یا این کاریکاتور رو نفهمیدن یا اینکه واقعاً به خودشون شک دارند یعنی خودشونو شبیه کاریکاتور بالا می بینند به اصطلاح نقطه مشترکی پیدا کرده اند.
می 25, 2006 در t 4:36 ب.ظ
شايد دوستان آگاه باشند که يکی از کارکنان روزنامه ايران مطلبی سوسکی !
نوشته و به بخش زيادی از هموطنان ما اهانت کرده است. عناصر بيگانه گرا و ضد
ايرانی در صدد بر آمده اند که از اين مساله در راستای تضعيف وحدت ملی و
اهداف ايران ستيزانه خود سود جويند. در برخی از نشريات محلی آذربايجان نيز
درباره اين ماجرا مطالبی طی روزهای اخير ديده ام .مطبوعات همنوا با بيگانه گرايان
تلاش ميکنند تا اهانت يک فرد را به فارسی زبانان نسبت دهند و از شوونيزم
فارس و ستمگريهای مغول وار !!! هموطنان در حق آذريها سخن ميگويند. ديشب
نشريه ميثاق . چاپ تبريز را ديدم . و انصافا از مقاله ی منطقی و زيبای آن لذت بردم
. مقاله ای منطقی و مستدل که بيگمان هر ايرانی -بخصوص که مثل من آذری
باشد - از خواندن آن احساس رضايت خواهد کرد…اين مقاله را می آورم تا نظر و
نگاه دوستان چگونه باشد……..
می 25, 2006 در t 4:38 ب.ظ
http://www.azar-iran.persianblog.com/
می 25, 2006 در t 4:53 ب.ظ
راوی جان دستت شما درد نکند مطلب بسیار زیبای را نقل قول کردی اما این مطلب یک جای خالی بزرگ داشت
حافظه تاریخی نویسنده آن را می ستایم اما این حافظه خیلی هم عمیق نشده بود :
کافیست نگاهی به تاریخ کشورهای که با نظام دینی اداره می شده اند داشته باشیم تقریبا در همه موارد، کشورها دچار تجزیه شده اند مثلا در حکومت
مذهبی بنی امیه و یا بنی عباس و یا عثمانی و یا قرون وسطی اروپا و غیره ، آن کشورها در تمامی موارد با تجزیه داخلی نابود شده اند . وقتی
احساس ملیت دوستی و ارزشهای قومی و میهنی سر کوفته شود و بجای آن مذهب و آن هم از نوع توتالیتر و خاص خویش بر سر اقوام مختلف کشور
کوبیده شود نهایتا لمپونیزم رشد می کند و عامی ترین مردم ، خود را پیش آهنگان جامعه می بینند و در نهایت به خود این اجازه را می دهند که با تحقیر ،
هموطنان خویش را خار کنند
و یا همچون آن آقا و یا خانم محلاتی به آنی جواز قتل برای یک کاریکاتوریست صادر کنند.”اشاره به گفته بالاتر مطلب شما “.
اشتباه مانا نیستانی آن است که مخاطب خویش را عوام قرار داده و عوامهای امروزی این بازی را به راه انداخته اند . البته این خشم هم بزودی تمام
می شود
در پاسخ به دوست عزیز آقای سالاری هم باید بگویم حرف شما درست است باید از هنرمندان حمایت کنیم تا وقتی دچار حمله شدند از ضریب تحمل
بیشری برخوردار باشند من هم سایت http://orod-iran.blogfa.com دیدن کردم و از شما به خاطر راهنمایتان
متشکرم
نظر آقای Ahmadاز هموطنان اهوازی که در تهران زندگی می کند را بهترین نظر در جمع نظرات یافتم .
خواهش می کنم دوستان حداقل با فونت فارسی بنویسند تا ما بی سوادها دو ساعت پای کلمات آنها ننشینیم برایم عجیب بود اکثر مطالبی که با فونت
انگلیسی نوشته شده مربوط به آذریها بود امیدوارم این مسئله به معنای نادیده گرفتن فونت و رسم الخط ایرانیان نباشد.
محمد عزیز اگر شعر استاد شهریار را رد می کنی و آن را نمی پسندی من با تو مخالفم اتفاقا شهریار کاملا درست گفته با اینکه من هم تهرانیم و پدرم هم
اما واقعا شما مجلس و پاتوقی را در این شهر خراب شده می شناسید که در آن جک ترک و رشتی نباشه در آخر وقتی ازجای دیدنی حرف می زنیم بهم پز
میدیم که من رفتم چشمه های آب گرم سراب و یا دریاچه ارومیه و یا تبریز و اردبیل، پس با شرمندگی باید بگویم شهریار بجا و درست گفته است.
فاطمه تهرانی
می 25, 2006 در t 5:14 ب.ظ
اسراييل و جمهوريهاي آسياي مركزي
دولت اسراييل در آغاز، ديپلماسي و تجارت را بر استفاده از نفوذ داخلي يهوديان در جمهوريهاي جديد آسياي مركزي، عليرغم اين كه كشورهاي مذكور جمعيت يهودي عمدهاي نداشتند، اولويت داد. بدين ترتيب اسراييل در سال 1372، جمهوري آذربايجان ( ايران شمالي )، قزاقستان، قرقيزستان و تاجيسكتان را به رسميت شناخت. سرانجام، در 1993 با تركمنستان روابط ديپلماتيك برقرار كرد.
با اين همه، از زمان استقلال ايران شمالي و ساير جمهوريهاي شوروي سابق، انجمنهاي دوستي يهودي رخنه اسراييل در منطقه را گسترش بخشيدند. در دهة 1990(1369 تا 1379 )، روابط ميان يهوديان شوروي واسراييليها به دليل مهاجرت فزاينده، نيرومندتر شده است، و سازمانهاي گوناگون اسراييلي فعاليتهاي خود در آسياي مركزي بعد از شوروي را شدت بخشيدهاند. براي نمونه، در 1371، آژانس يهود كنفرانسي درباره تجربه اقتصادي اسراييل در تاشكند برگزار كرد. در همين سال، تشكلي موسوم به جمعيت دوستي آذربايجان ـ اسراييل اجلاسي در حيفا برپا كرد و در آن خواستار حمايت اسراييل از رژيم حاكم بر ايران شمالي (جمهوري اذربايجان ) شد. همين بنياد بعدها فعاليتهايي را طي يك جشن مهم مذهبي يهودي سازماندهي كرد. در همان سال، آژانس يهود يك اردوگاه تابستاني براي كودكان قزاقستان و قرقيزستان سازمان داد. در ضمن، اسراييل در ازبكستان سفير منصوب كرد، و اين اولين سفير اسراييل در يك جمهوري آسياي مركزي بود.
ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان )
ايران شمالي جذابيت فراواني براي رژيم اشغالگر قدس دارد. ايران شمالي بخشي از خاك ايران بود كه در گذشته اي نه چندان دور با تحميل عهدنامه هاي سياه گلستان و تركمانچاي به اشغال روسيه در آمد. مردم اين منطقه عموما شيعه بوده و از لحاظ فرهنگ و آداب و رسوم و مذهب و دين با ملت ايران يكسان مي باشند. همسايگي اين منطقه با ايران و حاكميت دولتي لاييك بر آن كه از به شدت از گسترش جريان بيداري اسلامي هراسان است براي اسراييل جذابيت فراواني دارد. اسراييل با نفوذ در اين منطقه ميتواند اهداف سياسي و امنيتي و اقتصادي خود را دنبال كرده و با كمك امريكا و برخي كشورهاي ديگر عليه امنيت و منافع ملي ايران فعاليت كند.
رژيم اشغالگر قدس از همان اوايل استقلال ايران شمالي با رژيم حاكم براين كشور روابط ديپلماتيك برقرار كرد، و اعتراض فراوان برخي كشورهاي اسلامي را برانگيخت. در واقع مطبوعات ايران غالبا تركيه را به خاطر كمك به اسراييل براي برقراري روابط ديپلماتيك با رژيم باكو مورد انتقاد قرار ميدهند. از آن زمان به بعد، اسراييل تلاش كرده است نقش فعالي در ايران شمالي چه از نظر اقتصادي و چه نظامي بازي كند.
يك بررسي تحليلي توسط خبرگزاري توران چنين اظهار كرد كه «اسراييل هميشه در آذربايجان به عنوان يك شريك استراتژيك بالقوه قلمداد ميشود، و گاه نوعي احساس حيرت و شگفتي ابراز شده است مبني بر اين است كه همكاري آنها بسيار كند پيش ميرود.»
همچنان كه « سوله كوت » اشاره ميكند، مقامات باكو اهميت ويژهاي براي اسراييل قايل هستند. تعداد بازرگانان و تجار اسراييلي در ايران شمالي و كشورهاي آسياي مركزي به چند صد نفر رسيده است. او سپس چنين اظهار ميكند كه «به گفته مقامات باكو، اسراييل به عنوان يك كشور غير مذهبي (سكولار)، دمكراتيك و قدرتمند نظامي غربي، ميتواند براي دولتهاي خاورميانهاي يك تهديد باشد؛ اما براي دولت باكو يك فرصت است.» حكومت باكو روابط خوبي را با يهوديان ساكن آذربايجان دنبال ميكند. حيدر علي اوف رئيس جمهور آذربايجان از كنيسه تاتس (كه بسياري از يهوديان ساكن در ايران شمالي در آنجا زندگي كنند) ديدار ميكند و تصوير او در دفتر كنيسه به ديوار زده شده است.
در 1371، پروازهاي مستقيم چارتر ميان باكو و اسراييل به طور منظم برقرار شد. اولين ديدار رسمي مقامات جمهورباكواز اسراييل در سپتامبر 1992 (1371 ) صورت گرفت. طي گفتگوهاي رسمي، همكاري متقابل در سياست، اقتصاد، علم و فرهنگ در دستور كار قرار گرفت. اسراييل در فوريه 1993 (1372 )در باكو سفارت باز كرد. در اين زمان « جبهه خلق » به رهبري فردي به نام ابوالفضل ايلچي بيگ ( علي اف ) بر ايران شمالي حكومت ميكرد. ايلچي بيگ تفكرات ضد ايراني و نژادپرستانه داشت. در زمان حكومت وي از يك سو هر روز بخشي از خاك ايران شمالي توسط ارامنه تجزيه طلب اشغال ميشد و از سوي ديگر ايلچي بيگ از تاسيس امپراتوري بزرگ توران و فروپاشي ايران و چين سخن ميگفت ! انديشه هاي وي فرصتي براي اسراييل بود كه بتواند نفوذ خود را در ايران شمالي از مجاري ديپلماتيك گسترش دهد. ايلچي بيگ تصور ميكرد كه با كمك اسراييل و صهيونيسم جهاني ميتواند هم ارمنستان را شكست بدهد و هم تفكر تجزيه ايران را جامه عمل بپوشاند. او از اين واقعيت غافل بود كه منافع مشترك و جهاني لابي صهيونيسم و لابي ارمني امكان هر گونه رويارويي غير مستقيم ميان ارمنستان و اسراييل را از بين برده است . در نهايت زندگي ايلچي بيگ به طور اسرار آميزي در تركيه پايان يافت اما نفوذ اسراييل در ايران شمالي ادامه دارد . و مناقشه قره باغ هنوز حل نشده است.
به گفته خبرگزاري ايران، يك هيأت اطلاعاتي اسراييل در اوت 1995(1374 ) وارد باكو شد. ايرنا اين ديدار را به عنوان مأموريتي محرمانه براي آموزش مأموران امنيتي رژيم باكو توصيف كرد. وزارت امنيت ملي دولت باكو اين اتهامات را تكذيب كرد و متذكر شد كه حاضر است به طور علني با سرويسهاي ويژه بسياري از ساير كشورها همكاري كند. افرام سنه وزير بهداشت اسراييل عنوان كرد كه «اسراييل در توسعه روابط با دولت باكو منافع استراتژيك دارد، و باكو نيز به همين نحو به اين روابط علاقه مند است چون اين روابط قادر است بنيادگرايي نشأت گرفته از ايران را ريشه كن كند.» لوول بزانيس با اين نكته موافقت كرده و ميافزايد كه « علاقه دولت باكو به اسراييل و بالعكس، از ترس متقابل آنها از ايران ريشه ميگيرد. دولت باكو آرزومند است كه با برقراري روابط با اسراييل، از سوي آمريكا مورد تحسين و تشويق قرار بگيرد.» اين همكاري ميتواند تلاش براي خنثي كردن فشار روسيه و مقابله با روابط رو به رشد ايران با ارمنستان و گرجستان تلقي ميشود. در راستاي همين خط فكر، اليزريوتوت اولين سفير اسراييل در باكو گفت كه موفق شده است روابط اسراييل و دولت باكو را «از صفر … به سطح عالي» برساند. صادرات اسراييل بهايران شمالي در چهار ماهه اول سال 1996(1375 )، دقيقا به 5/3 ميليون دلار بالغ شد.
بنيامين نتانياهو نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي در راه برگشت خود از ديدار ژاپن و كره جنوبي، توقف كوتاهي در باكو داشت و در 29 اوت 1997 (1376 ) با حيدر علي اوف رئيس رژيم حاكم بر ايران شمالي ملاقات كرد. نتانياهو طي سخناني به شرح زير نقاط مشترك فراوان دو كشور را ترسيم كرد:
« ما دو مردم باستاني هستيم كه در دهههاي اخير به استقلال دست يافتهايم و اكنون وظيفه ما به عنوان ملتهاي مستقل ادامه توسعه كشورهاي خودمان است… به اين واقعيت نيز بسيار اميدوار هستم كه ميان دولت يهود و تركيه، اردن، مصر و كشورهاي غالبا مسلمان رابطه برقرار ميكنيم … اين به ما اميد ميدهد كه تمامي بچههاي (حضرت) ابراهيم بتوانند زير خورشيد واحدي كه از آن سوي درياي خزر طلوع كرده و بر فراز مديترانه غروب ميكند، صلح و دوستي بيابند. »
علي اوف گفت كه ميخواهد از تخصص تكنولوژيك اسراييل استفاه كند. نتانياهو نگراني خود را در مورد فروشهاي احتمالي تكنولوژي هستهاي به دشمن اصلي كشورش، يعني ايران، كه مرز زميني و دريايي طولاني با ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) دارد، تكرار كرد. علاوه بر اين، نتانياهو دولت باكو را به انتقال نفت خام خود از طريق همسايهاش گرجستان و تركيه به گوشه شمال شرقي درياي مديترانه قادر ميسازد و نيز بر ايجاد يك خط اضافي از طريق زير دريا به اسراييل تاكيد ورزيد. نتانياهو گفت: «ما در اين پروژه درگير هستيم … اين پروژه ما را قادر ميسازد تا نفت را به قيمت بسيار پايينتري خريداري كنيم.»
نتانياهو به طور آشكار مسئله علمي بودن همكاري سه جانبه ميان اسراييل، تركيه و رژيم باكو را در ريشه كن كردن خيزش اسلامگرايي ريشه گرفته از ايران مورد بحث قرار داد. روز بعد راديو ايران ضمن حمله شديد به دولت باكو براي ميزباني از نخست وزير اسراييل گفت « باكو با پذيرفتن نخست وزير توسعه طلب رژيم صهيونيستي دست به بازي خطرناكي زده است. با اين كار روابط خود با كشورهاي اسلامي در منطقه و جهان را بيثبات ساخته است.»
بدينگونه روابط رژيم باكو با اسراييل روز به روز گسترش يافت. در سال 1377 ( 1998 ) مراسم پنجاهمين سال اشغال فلسطين و تاسيس رژيم صهيونيستي با حضور حيدر علي اف در باكو برگزار شد. علي اف در اين مراسم مردم مسلمان ايران شمالي را با يهوديان اسراييل مقايسه كرد و طي پيامي خطاب به رييس جمهور اسراييل تاسيس اين دولت نامشروع و دشمن درجه اول جهان اسلام را تبريك گفت.
بعد از مرگ حيدر علي اف سياستهاي ضد اسلامي او توسط پسرش الهام علي اف ادامه مي يابد. در سال 1384 براي نخستين بار يك يهودي به پارلمان باكو راه يافت ، در حالي كه فعالان اسلامي از نامزدي براي انتخابات پارلماني منع شدند. از سوي ديگر موسسات وابسته به رژيم صهيونيستي به طور گسترده در زمينه هاي اقتصادي ، فرهنگي و سياسي در ايران شمالي فعال شده اند.
برگزار ي كنگره جهاني يهوديان در باكو _ كه خبر آن توسط نماينده يهودي پارلمان باكو اعلام شد _ حاكي از آن است كه رژيم باكو در تحقق اهداف اسراييل و همكاري با اين رژيم اشغالگر حد و مرزي نمي شناسد. اخيرا كنگره اي ضد ايراني تحت عنوان خنده آور « كنگره آذريهاي جهان ! » توسط دولت باكو برگزار شد . در اين همايش كه عنوان آذريهاي جهان ! را با خود داشت حتي به خبرنگاران آن دسته از روزنامه هاي باكو كه وابسته به احزاب مخالف دولت بودند اجازه ورود به محل همايش داده نشد و به تعبير يكي از روزنامه هاي باكو ، اين همايش در حقيقت نمايش اعضاي حزب حاكم بود . در اين همايش دولتي عليه تماميت ارضي ايران نيز موضع گيري شد و شبكه هاي تلويزيوني دولتي و به ظاهر غيردولتي باكو روزهاي متمادي به پخش اظهارات ضد ايراني پرداختند. در تاريخ 25/1/85 مصاحبه اي از « يودا آبرام اف » در روزنامه پان تركيستي و ضد ايراني « جبهه خلق » چاپ باكو منتشر شد. آبرام اف از يهوديان صهيونيست است كه به عنوان نماينده « مجلس ملي رژيم باكو » شناخته ميشود. وي در مصاحبه خود گفته است : « عده اي از يهوديان ساكن در كشورهاي ديگر به عنوان نماينده آذري ها در كنگره – به اصطلاح – آذريهاي جهان شركت داشتند . » به عبارت ديگر كنگره دولتي موسوم به كنگره اذريهاي دولت باكو در حقيقت دستپخت مشترك صهيونيسم و پان تركيسم ( پان آذريسم ) بوده است.
حضور و نفوذ اسراييل در ايران شمالي ( دومين كشور شيعه نشين جهان ) نه تنها به ضرر جهان تشيع و جهان اسلام – كه مردم ايران شمالي بخشي از آن ميباشند _ هست ، موجب تهديد امنيت ملي ايران نيز ميباشد. طي سالهاي اخير اخبار فراواني در زمينه اقدامات ضد ايراني اسراييل در مرزهاي ايران منتشر شده است . در بسيار ي از اقداماتي كه در ايران شمالي عليه مسلمانان و ايران انجام ميشود نقش اسراييل به خوبي پيداست. سفارت رژيم صهيونيستي در باكو به كانون فعاليتهاي ضد ايراني و ضد اسلامي تبديل شده است. با اين وصف ، ايران بايستي براي پيشگيري از روند روز افزون نفوذ رژيم صهيونيستي در كنار مرزهاي خود اقدامات موثري انجام دهد و فشارهاي لازم را به دولت باكو وارد كند.
نوشته : سهند كريمي با استفاده از فصلنامه مطالعات خاور ميانه
¤ نوشته شده در ساعت 14:12 توسط SAHAND KARIMI
پيام هاي ديگران ( 23 نظر )
دوشنبه، 21 فروردين، 1385
اخيرا در شهر بادكوبه از شهرهاي كهن ايران زمين كه اكنون در كشور ايران شمالي (جمهوري اذربايجان ) قرار دارد همايشي برپا شد . در اين همايش كه توسط دولت باكو برپا شده بود برخي از عناصر ضد ايراني و پس مانده هاي گروه هاي شوروي گرا كه اكنون به دامان آمريكا و ديگر بيگانگان غلتيده اند نيز حضور يافتند و عليه تماميت سرزميني ايران سخنها گفتند.( همايش ضد ايراني و پيامهاي ان به ايران ) نوشته يكي از نويسندگان تبريز است و من ان را به نقل از يك نشريه چاپ تبريز در اينجا مي آورم . باشد كه مردم ما هوشيارتر باشند و باشد كه ودولت ايران نيز كمي هوشياري به خرج دهد و در تنظيم روابط با رژيم باكو دقت كند.
اما مهم تر از اينها ، به نظر ميرسد بايستي حركتهاي موثري از سوي همه ي ميهن پرستان ايراني – صرف نظر از تفاوتهاي فكري شان – براي لغو تدريجي قراردادهاي ننگين و تحميلي گلستان و تركمانچاي آغاز شود . بيگمان همنگونه كه اين قراردادها در شرايطي خاص به كشورمان تحميل شده اند ميتوان با برنامه ريزي و حركت نسل امروز و آينده شرايط را به گونه اي رقم زد كه زمينه لغو اين قراردادها و الحاق دوباره 17 شهر قفقاز و بخصوص
ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) به ميهن فراهم شود……..
می 25, 2006 در t 7:31 ب.ظ
به نام آزادگی به نام آذربایجان مانا نیستانی را آزاد کنید .
می 25, 2006 در t 10:26 ب.ظ
این فرد باید جور تمام صدمه دیدگان آذربایجان را بدهد ولی می دانم به زودی ازادش می کنند ولی آخرتی هست به نام وحدت سکوت ترکان جایز است ولی مظلوم بودن گناهی بزرگ است از قاضی مربوطه عادل بودن را خواستاریم
می 25, 2006 در t 11:09 ب.ظ
can you please email me and tell me how to blog in urdu?
می 26, 2006 در t 12:26 ق.ظ
این توهین ها که از جانب کوچک مغزانییکه ارزش انسانی ندارند به مردم آذربایجان شده .هیچ تا ثیری روی اونها نداره اما با این کار بیش از پیش ثابت شد که تا چه اندازه خوار چشم یه عده هستند. که همین هم برای ما ملت آذری زبان کافیه.اما ای کاش آدمها میتونستند که سعی کنند کمی آطرافیان رو هم درک کنن. با تاسف برای کسانیکه اینگونه فکر میکنند.دور افتاده ای از سرزمین زیباییها آذربایجان
می 26, 2006 در t 1:04 ق.ظ
دست مریزاد بر نژاد پرستان پاسارگاد که اسلام رابهانه ای برای اقتدار حکومت پارسان نهادنداز مسلمانان فلسطینی حمایت
می کنند
اماخون مسلمانان قره باغ رامباح دانسته دست یاری به سوی ارمنستان دراز نمودند
خسته نباشید بر شوونیست های پارس زبان که با دوستی از نوع خاله خرسه ریشه وبنیاد ایران را بر باد میدهند.
می 26, 2006 در t 4:54 ق.ظ
آراز عزیز
اگر منظورت از نژاد پرستان پاسارگاد،استاد ارد شرکا است-چون در مطالب بالا عنوان پاسارگاد در کامنتهای مربوط به ایشان است- پس بهتر است زندگینامه ایشان را هم شما مطالعه کنید تا ببینید ایشان ترک بوده و در عین حال خود را فرزند ایران می داند نه شوونیست پارس
http://orod-iran.blogfa.com/post-16.aspx
کاش شما هم قبل از اطلاق اینگونه عناوین کمی مطالعه می کردید
می 26, 2006 در t 5:25 ق.ظ
کامبیز جون سخت نگیر بهتر است آراز همین جا فریاد بزند قبل از اینکه سینه هموطن خویش را برای … ! بدرد
می 26, 2006 در t 6:49 ق.ظ
بیانیه زیر بر گرفته از این وبلاگ است:
http://orod-iran.blogfa.com
در هر کشوری اختلافات داخلی و سوء برداشتهایی وجود دارد.
جریان کاریکاتور روزنامه ایران هم از این دست است .اما این مسئله داخلی است و کشورهای همجوار حق سوء استفاده از این مسئله را ندارند.
امیدواریم با درایت هموطنان و دولت این مشکل هر چه زودتر بر طرف شود هر چند بر همه هموطنان لازم است احترام اقوام و طوایف مختف کشور را حفظ کنند .
در نهایت مطمئن هستیم هیچ آذری تمایل ندارد مانا نیستانی (کاریکاتوریست روزنامه ایران) بیش از این دچار مشکل شود اگر به سوابق و آثار او بنگریم کوله باری ارزشمند در دفاع از آزادی بیان و آزادی اندیشه خواهیم دید . یک اشتباه را نباید آنقدر بزرگ کرد که کل سرنوشت او را تحت خطر قرار بدهد . لذا از همه هموطنان آذری می خواهیم همچون گذشته با بزرگواری خویش این فرزند میهن که خود آذری است را بخشیده و راه را برای ادامه فعالیت او باز بگذارند.
در ضمن این وبلاگ را به عشق استاد ارد شرکا ایجاد کردیم که خود یک ترک زبان است اما برای همه ما ایرانی بودن شرط اصلی است نه نوع گویش .
دوستدار همه ایرانیان
شورای نویسندگان وبلاگ هواداران ارد بزرگ
می 26, 2006 در t 2:06 ب.ظ
ba salam
mesl enke har kase tihin kone ,meleiat va azamet mardome ra zer soal bebera va on melat eteraz be kone so estfade ast.ra stesh va gean shomaha hageton hamon arabhaye ….deraz hast bered to bagaleshon meliardha dolar hag hamen mardomo daded be hamon arabha pas malome khodeton beshtar be onhash alage dared
می 26, 2006 در t 5:46 ب.ظ
ravi Says:
May 25th, 2006 at 5:14 pm
اسراييل و جمهوريهاي آسياي مركزي
دولت اسراييل در آغاز، ديپلماسي و تجارت را بر استفاده از نفوذ داخلي يهوديان در جمهوريهاي جديد آسياي مركزي، عليرغم اين كه كشورهاي مذكور جمعيت يهودي عمدهاي نداشتند، اولويت داد. بدين ترتيب اسراييل در سال 1372، جمهوري آذربايجان ( ايران شمالي )، قزاقستان، قرقيزستان و تاجيسكتان را به رسميت شناخت. سرانجام، در 1993 با تركمنستان روابط ديپلماتيك برقرار كرد.
با اين همه، از زمان استقلال ايران شمالي و ساير جمهوريهاي شوروي سابق، انجمنهاي دوستي يهودي رخنه اسراييل در منطقه را گسترش بخشيدند. در دهة 1990(1369 تا 1379 )، روابط ميان يهوديان شوروي واسراييليها به دليل مهاجرت فزاينده، نيرومندتر شده است، و سازمانهاي گوناگون اسراييلي فعاليتهاي خود در آسياي مركزي بعد از شوروي را شدت بخشيدهاند. براي نمونه، در 1371، آژانس يهود كنفرانسي درباره تجربه اقتصادي اسراييل در تاشكند برگزار كرد. در همين سال، تشكلي موسوم به جمعيت دوستي آذربايجان ـ اسراييل اجلاسي در حيفا برپا كرد و در آن خواستار حمايت اسراييل از رژيم حاكم بر ايران شمالي (جمهوري اذربايجان ) شد. همين بنياد بعدها فعاليتهايي را طي يك جشن مهم مذهبي يهودي سازماندهي كرد. در همان سال، آژانس يهود يك اردوگاه تابستاني براي كودكان قزاقستان و قرقيزستان سازمان داد. در ضمن، اسراييل در ازبكستان سفير منصوب كرد، و اين اولين سفير اسراييل در يك جمهوري آسياي مركزي بود.
ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان )
ايران شمالي جذابيت فراواني براي رژيم اشغالگر قدس دارد. ايران شمالي بخشي از خاك ايران بود كه در گذشته اي نه چندان دور با تحميل عهدنامه هاي سياه گلستان و تركمانچاي به اشغال روسيه در آمد. مردم اين منطقه عموما شيعه بوده و از لحاظ فرهنگ و آداب و رسوم و مذهب و دين با ملت ايران يكسان مي باشند. همسايگي اين منطقه با ايران و حاكميت دولتي لاييك بر آن كه از به شدت از گسترش جريان بيداري اسلامي هراسان است براي اسراييل جذابيت فراواني دارد. اسراييل با نفوذ در اين منطقه ميتواند اهداف سياسي و امنيتي و اقتصادي خود را دنبال كرده و با كمك امريكا و برخي كشورهاي ديگر عليه امنيت و منافع ملي ايران فعاليت كند.
رژيم اشغالگر قدس از همان اوايل استقلال ايران شمالي با رژيم حاكم براين كشور روابط ديپلماتيك برقرار كرد، و اعتراض فراوان برخي كشورهاي اسلامي را برانگيخت. در واقع مطبوعات ايران غالبا تركيه را به خاطر كمك به اسراييل براي برقراري روابط ديپلماتيك با رژيم باكو مورد انتقاد قرار ميدهند. از آن زمان به بعد، اسراييل تلاش كرده است نقش فعالي در ايران شمالي چه از نظر اقتصادي و چه نظامي بازي كند.
يك بررسي تحليلي توسط خبرگزاري توران چنين اظهار كرد كه «اسراييل هميشه در آذربايجان به عنوان يك شريك استراتژيك بالقوه قلمداد ميشود، و گاه نوعي احساس حيرت و شگفتي ابراز شده است مبني بر اين است كه همكاري آنها بسيار كند پيش ميرود.»
همچنان كه « سوله كوت » اشاره ميكند، مقامات باكو اهميت ويژهاي براي اسراييل قايل هستند. تعداد بازرگانان و تجار اسراييلي در ايران شمالي و كشورهاي آسياي مركزي به چند صد نفر رسيده است. او سپس چنين اظهار ميكند كه «به گفته مقامات باكو، اسراييل به عنوان يك كشور غير مذهبي (سكولار)، دمكراتيك و قدرتمند نظامي غربي، ميتواند براي دولتهاي خاورميانهاي يك تهديد باشد؛ اما براي دولت باكو يك فرصت است.» حكومت باكو روابط خوبي را با يهوديان ساكن آذربايجان دنبال ميكند. حيدر علي اوف رئيس جمهور آذربايجان از كنيسه تاتس (كه بسياري از يهوديان ساكن در ايران شمالي در آنجا زندگي كنند) ديدار ميكند و تصوير او در دفتر كنيسه به ديوار زده شده است.
در 1371، پروازهاي مستقيم چارتر ميان باكو و اسراييل به طور منظم برقرار شد. اولين ديدار رسمي مقامات جمهورباكواز اسراييل در سپتامبر 1992 (1371 ) صورت گرفت. طي گفتگوهاي رسمي، همكاري متقابل در سياست، اقتصاد، علم و فرهنگ در دستور كار قرار گرفت. اسراييل در فوريه 1993 (1372 )در باكو سفارت باز كرد. در اين زمان « جبهه خلق » به رهبري فردي به نام ابوالفضل ايلچي بيگ ( علي اف ) بر ايران شمالي حكومت ميكرد. ايلچي بيگ تفكرات ضد ايراني و نژادپرستانه داشت. در زمان حكومت وي از يك سو هر روز بخشي از خاك ايران شمالي توسط ارامنه تجزيه طلب اشغال ميشد و از سوي ديگر ايلچي بيگ از تاسيس امپراتوري بزرگ توران و فروپاشي ايران و چين سخن ميگفت ! انديشه هاي وي فرصتي براي اسراييل بود كه بتواند نفوذ خود را در ايران شمالي از مجاري ديپلماتيك گسترش دهد. ايلچي بيگ تصور ميكرد كه با كمك اسراييل و صهيونيسم جهاني ميتواند هم ارمنستان را شكست بدهد و هم تفكر تجزيه ايران را جامه عمل بپوشاند. او از اين واقعيت غافل بود كه منافع مشترك و جهاني لابي صهيونيسم و لابي ارمني امكان هر گونه رويارويي غير مستقيم ميان ارمنستان و اسراييل را از بين برده است . در نهايت زندگي ايلچي بيگ به طور اسرار آميزي در تركيه پايان يافت اما نفوذ اسراييل در ايران شمالي ادامه دارد . و مناقشه قره باغ هنوز حل نشده است.
به گفته خبرگزاري ايران، يك هيأت اطلاعاتي اسراييل در اوت 1995(1374 ) وارد باكو شد. ايرنا اين ديدار را به عنوان مأموريتي محرمانه براي آموزش مأموران امنيتي رژيم باكو توصيف كرد. وزارت امنيت ملي دولت باكو اين اتهامات را تكذيب كرد و متذكر شد كه حاضر است به طور علني با سرويسهاي ويژه بسياري از ساير كشورها همكاري كند. افرام سنه وزير بهداشت اسراييل عنوان كرد كه «اسراييل در توسعه روابط با دولت باكو منافع استراتژيك دارد، و باكو نيز به همين نحو به اين روابط علاقه مند است چون اين روابط قادر است بنيادگرايي نشأت گرفته از ايران را ريشه كن كند.» لوول بزانيس با اين نكته موافقت كرده و ميافزايد كه « علاقه دولت باكو به اسراييل و بالعكس، از ترس متقابل آنها از ايران ريشه ميگيرد. دولت باكو آرزومند است كه با برقراري روابط با اسراييل، از سوي آمريكا مورد تحسين و تشويق قرار بگيرد.» اين همكاري ميتواند تلاش براي خنثي كردن فشار روسيه و مقابله با روابط رو به رشد ايران با ارمنستان و گرجستان تلقي ميشود. در راستاي همين خط فكر، اليزريوتوت اولين سفير اسراييل در باكو گفت كه موفق شده است روابط اسراييل و دولت باكو را «از صفر … به سطح عالي» برساند. صادرات اسراييل بهايران شمالي در چهار ماهه اول سال 1996(1375 )، دقيقا به 5/3 ميليون دلار بالغ شد.
بنيامين نتانياهو نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي در راه برگشت خود از ديدار ژاپن و كره جنوبي، توقف كوتاهي در باكو داشت و در 29 اوت 1997 (1376 ) با حيدر علي اوف رئيس رژيم حاكم بر ايران شمالي ملاقات كرد. نتانياهو طي سخناني به شرح زير نقاط مشترك فراوان دو كشور را ترسيم كرد:
« ما دو مردم باستاني هستيم كه در دهههاي اخير به استقلال دست يافتهايم و اكنون وظيفه ما به عنوان ملتهاي مستقل ادامه توسعه كشورهاي خودمان است… به اين واقعيت نيز بسيار اميدوار هستم كه ميان دولت يهود و تركيه، اردن، مصر و كشورهاي غالبا مسلمان رابطه برقرار ميكنيم … اين به ما اميد ميدهد كه تمامي بچههاي (حضرت) ابراهيم بتوانند زير خورشيد واحدي كه از آن سوي درياي خزر طلوع كرده و بر فراز مديترانه غروب ميكند، صلح و دوستي بيابند. »
علي اوف گفت كه ميخواهد از تخصص تكنولوژيك اسراييل استفاه كند. نتانياهو نگراني خود را در مورد فروشهاي احتمالي تكنولوژي هستهاي به دشمن اصلي كشورش، يعني ايران، كه مرز زميني و دريايي طولاني با ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان ) دارد، تكرار كرد. علاوه بر اين، نتانياهو دولت باكو را به انتقال نفت خام خود از طريق همسايهاش گرجستان و تركيه به گوشه شمال شرقي درياي مديترانه قادر ميسازد و نيز بر ايجاد يك خط اضافي از طريق زير دريا به اسراييل تاكيد ورزيد. نتانياهو گفت: «ما در اين پروژه درگير هستيم … اين پروژه ما را قادر ميسازد تا نفت را به قيمت بسيار پايينتري خريداري كنيم.»
نتانياهو به طور آشكار مسئله علمي بودن همكاري سه جانبه ميان اسراييل، تركيه و رژيم باكو را در ريشه كن كردن خيزش اسلامگرايي ريشه گرفته از ايران مورد بحث قرار داد. روز بعد راديو ايران ضمن حمله شديد به دولت باكو براي ميزباني از نخست وزير اسراييل گفت « باكو با پذيرفتن نخست وزير توسعه طلب رژيم صهيونيستي دست به بازي خطرناكي زده است. با اين كار روابط خود با كشورهاي اسلامي در منطقه و جهان را بيثبات ساخته است.»
بدينگونه روابط رژيم باكو با اسراييل روز به روز گسترش يافت. در سال 1377 ( 1998 ) مراسم پنجاهمين سال اشغال فلسطين و تاسيس رژيم صهيونيستي با حضور حيدر علي اف در باكو برگزار شد. علي اف در اين مراسم مردم مسلمان ايران شمالي را با يهوديان اسراييل مقايسه كرد و طي پيامي خطاب به رييس جمهور اسراييل تاسيس اين دولت نامشروع و دشمن درجه اول جهان اسلام را تبريك گفت.
بعد از مرگ حيدر علي اف سياستهاي ضد اسلامي او توسط پسرش الهام علي اف ادامه مي يابد. در سال 1384 براي نخستين بار يك يهودي به پارلمان باكو راه يافت ، در حالي كه فعالان اسلامي از نامزدي براي انتخابات پارلماني منع شدند. از سوي ديگ