آقا! دیروز یک لحظه احساس کردم رنگ برگهای سیکاس (Cycas) که قبلاً در موردش نوشته بودم زردتر شده و بدجوری اعصابم بهم ریخته بود… نگو بله، بچم pregnant بوده و امروز کلی خوش به حالم کرد.
بعد از ظهر میخواستم برم مجلس ختم یکی از فامیل (بیچاره فردای روزی که از مکه برگشت فوت شد، در حکمت این یکی موندیم)، منتظر بودم در دم گلخانه که یکهو چشمم چیزی دید روی کلهی سیکاس و باور کنید دیدن هیچ چیزی در اون لحظه برایم جذابتر و لذتببخشتر از این نمیشد… سیکاس ما بالاخره برگ داد. رابطهی من و این سیکاس شده چیزی مثل رابطهی اون کارتونه. همون که دختری در حال مرگ بود و روی دیوار روبروی بنجرهش یک گیاه عشقه (هدرا - پاپیتال) بود، پائیز بود و برگها میریختند و دخترک حس میکرد آخرین برگ اون پیچک که بریزه او هم خواهد مرد…
خلقت شگفتیهای زیادی داره ولی در عالم گیاهان بعضی از شگفتیها دیگه خیلی شگفتی هستند! یکیش همین برگ دادن سیکاس است. بسیار به تولد انسانها شبیه است. یعنی از بطن وجود مادر برگها متولد میشوند و بزرگ میشوند و درب خروجی دوباره بسته میشود. یکسال بعد دوباره. کودکان قدیمی رو به زوال میروند و پیاز مادر کم کم به درختی مبدل میشود، قدیمیترین سیکاسی که دیدهام حدود 80 ساله بوده و قدی حدود 2.5 متر داشت، احتمالاً از ورود سیکاسها به ایران نباید بیشتر از 100 سال بگذرد.
این گیاهی که در تصویر زیر هست اگر سیکاس باشه از همون نوعی که ما میشناسیم و نه نوعی دیگر از پالمها باید خیلی مسن باشه. (یادم نیست عکس رو از کجا برداشتم ولی باید سایت یک دانشگاه بوده باشد.)
همیشه فکر میکردم این سازندگان و نویسندگان فیلمهای علمی تخیلی این بازوهای اطراف دهان جانورهای تخیلی رو از کجاشون آوردهاند؟ امسال با دیدن برگ-زایی گیاهی به نام "ماهونیا" واقعاً حس کردم که طبیعت مادر همهچیزه! حتی تخیل! درست همون بازوها که در فیلمهای تخیلی میبینید (بازوهایی با دندانهای ترشحکنان و تیز و درشت و هوشمند) در بالاترین قسمت ساقهی مرکزی ماهونیا از هم باز میشوند و به مروز به برگهای تیغدار بسیار زیبایی تبدیل میشوند.
–
تو اون مجلس ختم به این فکر میکردم که زبان مادری ما چقدر سمپاتیک هست؟ ما در ترکی به مجلس ختم میگوئیم "حوضور" که همان "حضور" عربی شاید باشد. به معنی حاضر بودن و در محل بودن. در حالی که "مجلس ختم" یعنی مجلس تمام شدن و خداحافظی یک انسان ولی مجلس حضور مجلسی است که در آن برای دلداری به بازماندگان حاضر میشوند و با حضور خودشان حمایت احتمالیشان را اعلام میکنند. زبان ترکی برایم خیلی فاخر و مهم است.
عکس دوم و سوم از لیلیوم رنگی (Lilium) [به اختصار لیلی هم میگویند] است. لیلیومها از خانوادهی سوسنها هستند و مدلهای رنگی به مدد علم ژنتیک ظاهراً پدیدار شدهاند. از قدیم ما در اردبیل و در اکثر خانههای اسطقسدار (؟) نمونههایی از لیلیوم رو داریم که اینجا بهش "مریم" میگویند ولی نام صحیحش "زنبق رشتی یا لیلیوم رشتی" است و بوی بسیار بسیار خوب و پرقدرتی دارد. گلهای سفید و با پیازهای درشت.
این لیلیومهای جدید معولاً قرمز، زرد، سفید و صورتیمانند هستند و فاقد بو. ولی مدل معطرش هم هست که من هنوز ندارم. زیبایی این لیلیومها حرف ندارد. گلهای با دوامی دارند ولی پیازشان را ما در زمستان از خاک درمیاوریم (برای سرمای زیر 25 درجه زیر صفر دوام ندارند) و فروردین دوباره میکاریم. (اون مریمها یا لیلیومهای معطر نیازی به برداشتن در زمستان ندارند).
ژوئن 5, 2006 در t 11:32 ق.ظ
جمله جالب هست:طبیعت الگوی خلاقیت
ضمنا مثل فیلمهای مدرن شده. مجلس حوضور و گل و فیلم و غیره. ضمنا مردن که حکمت نمی خواد . . .می خواد؟ تاریخ مصرفش در درگاه الهی به پایان رسیده بود. اشکالش اینه که این تاریخ مصرف را با مرکب بدون رنگ
پرینت کردن روی پیشانی
این کامت من هم شد عین نوشته ات. از همه چی و در همه مورد
قربوونت
ژوئن 5, 2006 در t 12:01 ب.ظ
شما هم عالمی داری با این گل و گیاها که خیلی زیباست
ژوئن 5, 2006 در t 12:02 ب.ظ
یاد گذشته ها انداختی منو. چقدر از اون کارتونه بدم میومد. آخه همیشه میذاشتنش برای روزای تعطیل با مناسبتِ عذاداری مثل امروز! و چقدر حوصله مون سر می رفت از چندباره دیدنش. اون موقع ها که مثل الان نبود. یه تلوزیون بود با ساعات پخش محدود و یه کوچه که از فرط گرما ظهر نمیتونستیم بریم! هی روزگار…
اینم برای پرویز خان؛ مردن هم حکت داره. همون پرینت با جوهر بی رنگ همون تارخ مصرف, حکما دلیلی داره
تیترت هم باحال بود، سیکاس ها به بهشت می روند. مسلما می روند وقتی یه روبو رو اینطور ذوق زده کنند! عجب دنیای قشنگیه این دنیای گیاهان و البته کل طبیعت که نادیده میگیریمش…