خداحافظ رادیو جوان
من ساعت نه صبح میام مغازه و ساعت نه شب میرم خونه. در مغازه تلویزیون سیاه و سفیدی هم دارم ولی اصولاً تلویزیون رو دوست ندارم. هر کسی هم که اینجا را میخواند میداند که من رادیو جوان گوش میکنم. بین دوستانم هم باعث ترویجش میشدم و شوخیهای بامزهای سر این موضوع با من میکردند.
در این که استعدادهای خوبی در این رادیو وجود دارد شکی نیست. در اینکه مدیر این رادیو آدم بهروزتری نسبت به دیگر مدیران رسانههای ملی است شکی نیست. در این که سازندگان و گردانندگان این رادیو [تازگیها] از بچههای وبلاگستان هستند (گوشههای ناشناخته) شکی نیست و من به هزار و یک دلیل دیگر میتوانم با این رادیو اخوت و همزیستی داشتهباشم.
حتی همین اواخر دوستان وبلاگی این رادیو سعی دارند یک حلقه طرفداران اینترنتی برای این رادیو دست و پا بکنند. و من تصمیم داشتم با وجود 600 کیلومتر فاصله فیزیکی بروم و تجربیاتم را در اختیارشان بگذارم. چرا؟ چون تا دیروز این رادیو را دوست داشتم. همین الان هم برنامه پارازیت دارد پخش میشود و من سعی میکنم دلشکستگی دیروزم را پنهان کنم. ولی نمیشود.
دیشب عصر مصاحبهای در این رادیو پخش شد که دلم را شکست. دوستی که سالها بود در جبهه دلخواه من قرار داشت و بر علیه دو معضل بزرگ وبلاگستان (فیلترینگ و محورسازی اشخاص) اعلام موضع میکرد. و مخالف این بود که شخصی از بین وبلاگستان بیاید و نماینده کل این قشر شود و مثل یک سحنگو عمل کند. دیروز گفت که در مورد اعدام صدام حسین اغلب وبلاگها را خوانده و بغض کرد و ادامه داد که این وبلاگها مخالف اعدام صدام حسین هستند. [یعنی موضع رسمی دولتی که از دیروز در رسانهها گرفته شده و انگار تمام آدمها باید اینچنین فکر کنند]
دیروز که فاطمه صداقتی (گوینده کمسواد ولی محبوب من) مصاحبه را اعلام کرد چنان هیجانی گرفتم که به دوستان آنلاین گفتم که آقا رادیو رو گوش کنید. چون سری قبلی که این دوستم با رادیو جوان در اعتراض به فیلترینگ حرف زدهبود. بسیار متین و موافق جو کلی وبلاگستان بود ولی دیروز عصر من ضایع شدم. خراب شدم.
رضا ساکی عزیز. جلال سمیعی گرامی و دیگر دوستانی که با هزار زحمت و مکافات عقاید جوان خود را با معیارهای بسته رسانه ملی محبوس میکنید و کار میکنید. امیدوارم در کارتان موفق و پیروز باشید. ولی من همین الان موج رادیو جوانم را به رادیو ایرانی دیگر تغییر دادم. متاسفانه شما یک طرفدار و یک شنونده را از دست دادید.
من مثل اون سنگ قبر تراش لاهیجانی نیستم. همانکه همین پریروز در برنامه عصرگاهی یکی از کارشناسان شما توهینوار بهش گفت “آقای میکروفن” در تمثیل “حسین دوربینی” سیما. ولی شما را گوش میکردم و دنبال میکردم، گویندگان شما حتی اینقدر ظرفیت نداشتند که به یک طرفدار سمج توهین نکنند.
خداحافظ رادیو جوان. من دیگر طرفدار تو نیستم. زیرا تو هم (رادیو جوان) برای دیکته کردن نظراتی که بهت دیکته شده به آدمهای مستقل هم که دنبال راهی برای بالارفتن هستند، فشار وارد میکنی. یا حداقل شرط ورود به بازی را پذیرفتن دیکتهها قرار میدهی. این سیستم رسانه محبوب من نیست. خداحافظ رادیو جوان. دوست ندارم پائین کشیدن دوستانم را به بهانه بالارفتن مادی شاهد باشم.
اینروزها خیلی “وبلاگستان” “وبلاگستان” در بین تکستهای شما زیاد شده ولی این هیچ جنبه مثبتی ندارد. تو ای رسانه ملی تا دیروز به اینترنت به چشم “دشمن” و امروز به چشم “طعمه” نگاه میکنی.
ژانویه 1, 2007 در t 9:35 ب.ظ
برادر متاسفم که دلتو شکوندن. سال نو میلادی ات مبارک
ژانویه 1, 2007 در t 10:38 ب.ظ
سلام دوست خوب من! زود داری قضاوت می کنی. نظر سید رضا ربطی به مواضع برنامه ندارد. ضمنا یک آیتم کوچک چه ربطی به رسانه ی ملی داشت؟!
دوست ندارم شنونده ی خوبی مثل تو را از دست بدهیم.
ژانویه 1, 2007 در t 10:40 ب.ظ
ضمنا من از حرفهای خوابگرد این موضع را استنباط نکردم.
ژانویه 1, 2007 در t 10:56 ب.ظ
صحبت هاي سيد رضا هست. لطفا جو نساز برادر و آرام باش. گوشهاي شما كمي مشكل دارند انگار.صحبت هاي سيد رضا است تكرار مي كنم.از اين كه ديگر ما را نمي شنوي بي اندازه غم زده شدم. راستي موضع اصلي دولت و حكومت هم اين نيست برادر. راستي حيف شد چون شما نمي تواني برنامه ي ما را با عنوان صدام يزيد بشنوي حيف.
ژانویه 1, 2007 در t 11:01 ب.ظ
اینروزها خیلی “وبلاگستان” “وبلاگستان” در بین تکستهای شما زیاد شده ولی این هیچ جنبه مثبتی ندارد. تو ای رسانه ملی تا دیروز به اینترنت به چشم “دشمن” و امروز به چشم “طعمه” نگاه میکنی.
قلمبه سلمبه گفتي برادر.ديگر نگو. مرگ بر هايت را بگذار براي جاي ديگر.در برنامه از وبلاگستان بيشتر خواهي شنيد.
ژانویه 1, 2007 در t 11:42 ب.ظ
عزیز دل برادر!
سلام
من نمیدانم بین تو و رادیو جون چه گذشته، ولی در مورد گفتگوی خودم، ضمن این اعلام میکنم بنده غلط میکنم خودم را نمایندهی وبلاگستان بدانم، تو را متوجه چند نکته میکنم. یکی این که چطور من وقتی دربارهی فیلترینگ حرف میزنم آدم خوبی هستم، و در جبهه تو ولی وقتی در مورد برداشت خودم از وبلاگستان پاسخ یمدهم، اینقدر منفور میشوم؟
دو این که گمان میکنم حرفهای مرا باید یکبار دیگر بشنوی و یا نوشتههای بلاگرها را یکبار دیگر مرو کنی و با حرفهای من مقایسه کنی. ما و حکومت هر دو میتوانیم از اعدام صدام ناراضی باشیم، ولی آیا دلیلهایمان هم یکیست؟ آیا واقعا متوجه فرق بین ماجرا نشدی؟ و آیا تو خبرداری که بخشنامهی صدا و سیما این بوده که همه باید از اعدام صدام خوشحال باشیم؟
و سه این که اگر من چرت مطلق هم گفته باشم و اصلا تبلیغ حکومت را کرده باشم، آیا شنیدن همین یک بخش واقعا میتواند دلیل قهر تو باشد؟ من یکی کمی شک میکنم برادرم.
و چهار این که من بر خلاف تو ترجیح میدهم از وبلاگستان کردن این رادیو استقبال کنم و با تمام توان، از این فضا به سود وبلاگستان استفاده کنم؛ دیگران را نمیدانم.
پاینده باشی برادرم
ژانویه 2, 2007 در t 12:37 ق.ظ
تصادفا من شنونده همزمان آن برنامه و صحبت هاي آقاي شکراللهي بودم. بارها شنيده ام که وقايع از زواياي گوناگون تعبير و تاويل پذير هستند اما باورم نمي شد که کسي بتواند به اين صراحت نظراتي ارائه کند که با حقيقت کاملا مغاير است. تا جايي که من به خاطر مي آورم حتي در پايان سخنان مجري برنامه از آقاي شکراللهي به عنوان فعال اينترنتي نام برده شد نه وکيل وصي تمام بلاگرهاي فارسي. حکايت دقيقا مانند اين است که روزنامه نگاري برداشت خود را از روزنامه هاي صبح و عصر يک روز بيان کند به نظر شما اين نظر يعني حکم تعيين کردن؟
تا جايي که من به ياد مي آورم و خواندم فضاي وبلاگ هاي فارسي همانگونه آقای شکراللهی گفت، به شدت در اين واقعه متاثر شده است. براي مستدل کردن حرف هايم شما را به سايت بالاترين ارجاع مي دهم . در آنجا مي توانيد واکنش هاي متفاوت را ببينيد. ضمن آن که هرگز نظر اکثر به معناي نظر تام و تمام نيست. يعني قطعا تمام وبلاگ نويس ها چنين فضايي را نداشته و نخواهند داشت اما اغلب آنها چنين فضايي را تجربه کرده اند. آيا به زعم شما چنين افرادي هم عمال و دست نشانده تام و تمام حکومت اند؟
به نظر مي رسد به شدت احساسي قضاوت کرديد و تصميم گرفتيد. اين که شما دوست داريد زين پس به راديو ايرانی گوش فرادهيد امری کاملا شخصي است اما اين که شما بخواهيد جرياني را راه بيندازيد و استدلال هاي ناصوابي از حرف هايي داشته باشيد که کوچک ترين وابستگي اي را به دولت نشان نمي دهد و منبعث از يک حس کاملا فردي و شخصي است به شدت غير اصولي و حتي قابل تقبيح و تکذيب است.
ژانویه 2, 2007 در t 10:30 ق.ظ
جالبه، من مدتي هست كه ديگه راديو جوان گوش نميدم، اين برنامه رو نشنيدم ولي علت گوش ندادنم توهين دوتا از بهترين مجري هاي راديويي ايرانه به من به عنوان يه زن. نيما رئيسي و فرشيد منافي رو دوست دارم، اجراشون فوق العاده اس اما وقتي وقت كل كل كردن و به قول خودشون زن ذليل بازي ميشه گند مي خوره به همه چي، نيما رئيسي تو پارازيت هفته پيش و فرشيد منافي تو روز زن هرچي دلشون مي خواست گفتن، توهين كردن و منو هم به عنوان يه شنونده پروپا قرص از دست دادن، حيف چون با راديو جوان خيلي حال ميكردم، تازگي هم شنيدم كه گوينده برنامه يك صبح يك سلام عوض شده، (حداقل هفته گذشته كه اين طور بوده) و يه جورايي داره مجيز دولتو ميگه(سر قضيه ساعت كار بانكهاو…) . مي دونم اين كامنت خيلي به مطلبت ربط نداشت ولي چون منو ياد راديو جوان انداختي نوشتم.
ژانویه 2, 2007 در t 2:29 ب.ظ
منم رادیو جوانی بودم . اما فکر کنم وقتشه منم پیچش رو به سمت خاموش بچرخونم
ژانویه 2, 2007 در t 10:49 ب.ظ
سلام داش مهدی.
چطوری ؟
بعضی از برنامه های رادیو جوان شده مثل برنامه های تلویزون ایرانی های ماهواره ای …
ژانویه 3, 2007 در t 1:17 ق.ظ
سلام روبو جان
تو نه منو میشناسی و نه فکر کنم تا حالا با من آشنا شده باشی یا در آینده بشی! من فقط تورو بخاطر ارادتی که بهت دارم دعوت کردم به یه بازی مثل بازی یلدا که من شروع کردم.
مهم این نیست که کی شروعش کرده باشه مهم اینه که شروع بشه و فراگیر بشه. واسه همینه که من تورو دعوت کردم. یه سری بزن در مورد این طرح جدید واسه ثبت شدن وبلاگ هاست.
http://otello.tk/Post-123.aspx
فوریه 9, 2008 در t 4:45 ب.ظ
الان نیما رییسی چه برنامه ای تو رادیو داره؟