ریاضیات، بنزین، روانشناسی
در دوازده سال مدرسه که دانشآموزان اغلب از معلمان میپرسند ما چرا با مفاهیم انتزاعی مثل ریاضیات درگیریم و مجبوریم بخوانیم و یاد بگیریم. اغلب مواقع جوابهای قانعکنندهای نمیگیرند، تا زمانی که وارد زندگی بشوند و بتوانند به درستی با کارکرد ریاضیات و تاثیر واقعی آن در زندگی شخصی مواجه بشوند.
در ماه گذشته با اعلام سهمیهبندی بنزین موضوعی که مورد غفلت واقع شد نکته بسیار ظریف و مهمی بود که میتوانست شدت شوک حاصل از سهیمهبندی بنزین را کاهش یا کمی مهار بکند، و این نکته ریشه در ریاضیات و روانشناسی دارد، همان دروسی که دانشآموزان به اجبار و با بیمیلی میخوانند.
گرد کردن اعداد در ریاضیات بسیار ساده ولی کاربردی است. به این صورت که در مسائل ریاضی گاهی نیاز میشود که قسمتهای اعشاری یک عدد از آن با تقریب خوبی جدا بشود. برای اینکار و برای بالا بردن دقت تقریب این چنین عمل میکنند: 7٫3 را به 7 و 7٫7 را به 8 گرد میکنند. یعنی کمتر از نیم را به عدد کوچکتر تبدیل میکنند و بزرگتر از نیم را به عدد بعدی گرد میکنند. این یک اصل ریاضی است و مورد استفاده زیاد دارد.
ولی در روانشناسی تجاری یک مورد حقیقی دیگر را میبینیم و آن استفادهای است که کاسبان و تجار جهان (تقریباً همه جا غیر از ایران) از برچسب قیمت کالاها میکنند. تجربه این تجار و بررسیهای روانشناسان ثابت کردهاست که مغز یک فرد هنگام خرید کردن و دیدن برچسب قیمت یک کالا متفاوت از اصول ریاضی عمل میکند. چگونه؟ برای مثال اگر قیمت یک کالا 10دلار باشد. در فروشگاههای خارجی به جای برچسب زدن خود عدد 10 از روشی روانشناسی استفاده میکنند به نام Psychological pricing اصل قیمتگذاری روانی میگوید که عدد ده را به صورت 9٫95 یا 9٫99 بنویس. چرا؟ چون مغز انسانها در «گرد کردن» عدد 9٫95 قسمت بزرگتر را مهمتر تصور میکند در حالی که فاصلهی ریاضی چندانی با عدد 10 وجود ندارد، ولی مشتری فکر میکند که کالای مورد نظر را با 9 دلار خواهد خرید و حس خوب ارزان خریدن به او دست میدهد. طبق یک تحقیق در سال 1997 که در مجله بولتن بازاریابی آمریکا انجام شدهاست، 60 درصد از برچسبهای قیمت به عدد 9 و 30 درصد به عدد 5 ختم میشوند. بنابراین اینگونه قیمتگذاری توسط فروشگاهها پذیرفته شده و نتایج ملموسی از آن استحصال شده که مورد کاربرد عمومی قرار گرفتهاست. به گونهای که بسیار از بازاریابها معتقدند مردم به دیدن اینگونه برچسبهای قیمت عادت کردهاند و اعداد صحیح برای قیمتگذاری مناسب نیستند!
و بُعد ایرانی مساله، موردی است که از ترکیب گرد کردن ریاضی و قیمت گذاری روانی در مساله بنزین ایرانی نادیده گرفته شد. از هر ایرانی که بپرسید سهمیه بنزین روزانه خودروهای شخصی چقدر است؟ خواهد گفت: سه لیتر!
در حالیکه سهمیه روزانه خودروهای سواری در ششماهه اول سال: 3٫22 لیتر در روز و در شش ماهه دوم 3٫33 لیتر در روز است.
اگر کارشناسان محترم سهمیهبندی کمی به بعد روانشناسی مساله توجه میکردند میتوانستند به جای عدد 100لیتر در ماه، عدد 120 لیتر در ماه را اعلام بکنند. تا مردم هم عدد 4 لیتر در روز را برای سهمیهبندی درنظر بگیرند! و با وجودی که در ششماهه اول که ماهها 31 روزه هستند سهمیه روزانه 3٫84 لیتر در روز میشد، باز هم حس خوب 4 لیتر در روز به رانندگان خودروهای سواری دست میداد.
متاسفانه این فرصت از دست رفت.
دسامبر 13, 2007 در t 2:43 ب.ظ
دقت کردید که به حرفتون گوش کردند ؟ ;)