سرما ساری و ساران را غم

دیروز برای یک کاری خلخال بودم. یک حرکت عجیب پلیس‌راه بدجوری ذهنم رو مشغول کرده و نمیدانم کارشان بابت چی بود؟
از خونه که در میومدم اردبیل هم برف بود. زنجیرها را محکم بستم و راه افتادم. ابتدای جاده که رسیدم دیدم، ایول راهداری معظم اردبیل (که خداوند سلامتشان بکند بابت زحمات عالی‌شان) راه را چنان تمییز کرده‌اند که ذره‌ای برف روی آسفالت نیست. ایستادم و زنجیرها را باز کردم به امید اینکه تا سه‌راه کوثر (گیوی) نیازی به زنجیر نیست، که جاده هموار است و به جز دو یا سه تا گردنه بد چیزی ندارد.
سرباز دم پلیس راه به شوخی میگفت باید زنجیر ببندی، کمی مزاح کردیم و رفتم.
جاده خوب بود. باد شدید برف رو از روی جاده پاک میکرد (با سرعت حدود سی تا چهل کیلومتر در ساعت) بعد یک پاجرو پلیس راه در یک گردنه مانند که برف گرفته بود ایستاده بود و همه رو نگه میداشت، کارت ماشین و گواهینامه رو میگرفت و میگفت زنجیر ببند بعد برو.
خلاصه یکی از زنجیرها رو بستم و رفتم. و بعد از اون منطقه کوچک دوباره در آمدم روی آسفالت و آفتاب هم دمید. دیگه حوصله نداشتم که زنجیر رو باز کنم که خود زنجیر از بس روی آسفالت رفت از زیر چرخ در آمد. و کار ما را راحت کرد.
تا خود خلخال دیگه نیازی به زنجیر نشد. (الان که فکر میکنم میبینم افسرهای پاجرو فقط از روی مردم آزاری مردم رو وامیداشتند که زنجیر ببندند! چون بعد از آن مسیر هیچ برفی در کار نبود. شاید هم میخواستند زنجیر بستن را به راننده‌ها تمرین بدهند که در گردنه‌ها به دردشان بخورد. نمیدانم.)

دم ورودی خلخال یک پمپ بنزین هست، تا آنجا حتی یک دانه برف نمیبارید. خیابان اصلی شهر هم سه یا چهار کیلومتر میشود که آنورش درمیاد به جاده اسالم. و دانشگاههای آزاد و پیام‌نور در اون سمت هستند. اون قسمت شهر چنان بوران و طوفان و برف بود که سی سانت برف با وجود باد شدید روی خیابانها بود و جاده اسالم بسته بود! ولی اینور شهر دریغ از یک دانه برف! چنین تفاوت آب و هوایی آن هم در یک شهر واقعا تعجب برانگیز بود.

دیشب اردبیل تا منفی 25 درجه واقعی را رفت! فلاکس چای و دو سه قطعه کوکو در ظرف غذا تو ماشین مانده بود و ماشین هم در پارکینگ بود. صبح که آمدم مغازه برای صبحانه گفتم خدمت کوکوها برسم. آب را حوشاندم که بریزم توی فلاکس دیدم یالعجب! آب داخل فلاکس یخ زده!
بعد کوکوها را دیدم، انگار الان از فریزر برداشته باشی. یخ زده بودند اساسی. چنان خنده‌ام گرفته بود که مدتها بود انطوری نخندیده بودم.
لعنت به این زندگی کوفتی که آدم یادش میرود آخرین بار کی خندیده است.

در ده سال گذشته چنین سرمایی را اصلا به یاد نمیاورم. زمستان پارسال تا منفی سی هم میرفت اواسط بهمن ماه. ولی دیگه اون سرما کجا و این سرما کجا. غیرقابل تصور است.
قطعی گاز هم دم گوش ما دارد اخطار میدهد و من هیچ سوخت جایگزین ندارم. اگر گاز ما قطع بشود اینجانب ورشکست میشوم. تنها امید ما لوله‌های گاز صادراتی هستند که از کنار ما میگذرند.

4 نظر to “سرما ساری و ساران را غم”

  1. وحید می گوید:

    آب داخل فلاکس یخ زده؟!
    o-:

  2. Mohammad می گوید:

    واقعا این جاده های اردبیل قابل مقایسه با جاهای دیگه ایران نیستش، خیلی تمیز و صاف، توی تهران هم جاده های اینطوری پیدا نمیکنی

  3. مردتنها می گوید:

    دیشب اردبیل تا منفی 25 درجه واقعی را رفت ! بالا نرفته که ! پایین اومده ! زنجان هم همینطور بود.

  4. bahman می گوید:

    yorulma

يك پاسخ برايش بگذاريد