افسانه های زمستانی آذربایجان

در فرهنگ فولکلور ترکی آذربایجان، مردم معتقدند که زمستان دو بخش عمده دارد، چله بزرگ و چله کوچک.
چله بزرگ چهل روز است و از ابتدای زمستان شروع میشود، این چله معمولا زیاد سخت نیست ولی پربار است، برف و باران نعمت خداوند میبارند و زمینها را برای سال بعد آماده میکنند، «خدر» نام یکی از شبهای چله بزرگ است، بعد، چله کوچک که پررو و سخت است فرا میرسد که بیست روز است، شب آخر این چله «کورد اوغلو» است که آن شب نهایت برف و سرمایش را میبارد و صبح بعدش زمین نفسش را خواهد کشید و روزهای بعدش «باد وعده» (باد صبا) خواهد وزید و وعده بهار را خواهد داد، سبزه‌ها جوانه خواهندزد و حیوانات دوباره از لانه‌ها و پناهگاهها بیرون خواهند آمد.
متاسفانه اطلاعات من همینقدر است، دنبالش نرفته‌ام. اغلب پیرمردها و پیرزنهای بالای پنجاه سال از هوا و تقویم این روزها را تشخیص میدهند و افسانه‌ها میگویند.
==
لازم به ذکر است که این اعداد و ارقام شهر به شهر و منطقه به منطقه فرق دارند. ولی در کل یک هویت شاخص دارند. برای ذکر مثال در مورد تفاوت، واحد وزن قدیم «یک باتمان» [یک من فارسی] (مثلا نه چندان قدیم، تا همین ده پانزده سال پیش خود ما شیر و دوغ را بر حسب «باتمان» میخریدیم) در برخی شهرها سه کیلوگرم و در شهرهای ما 6 کیلوگرم است.

8 نظر to “افسانه های زمستانی آذربایجان”

  1. مصطفی می گوید:

    سلام
    فکر کنم این اولین باره که میام تو وبلاگت
    یعنی قبلاً می خوندمت ولی از تو “گوگل ریدر”
    اون چله کوچیکه، الان تموم شده
    معمولاً 54 روز از زمستون که میگذره زمین دوباره نفس میکشه
    الان سبزه های باغچه ما یک کمی جَوونه زده :)

  2. مهران می گوید:

    توي فرهنگ بختياري‌ها و لرها هم يه همچين چيزي هست. :)

  3. عمو اروند می گوید:

    بیاد دارم که مادر در روزهای آخر چله‌ی کوچک، این شعر ورد زبانش بود:
    کو اهمنم، کو بهمنم، دنیا رو آتش بزنم” و برایم نقل می‌کرد که باد بهمن می‌وزد و برف‌ها را آب خواهد کرد.
    در وزن، در همدان هم بعضی کالاها را به من سه عباسی و بعضی را چار عباسی می‌فروختند که با هم تفاوت وزن داشتند و حتا در مدرسه بما تبدیل آن‌ها را بهم درس می‌دادند و مسئله‌ی حساب حل می‌کردیم. اما جالب این بود که بکارگیری این وزنه‌ها ممنوع بود و ماموران اداره‌ی مالیه ” دارائی” مرتب به دکان‌ها سرکشی می‌کردند و کلی حق و حساب می‌گرفتند. البته حق و حساب آن روزها مثل این روزها نبود. مردم پولی نداشتند و مامور هم مثل آن‌ها بود و با حداکثر دوتومان را

  4. pepella می گوید:

    من هم در مورد چله كوچك مطلبي نوشته ام اما در زماني كه ما برگزار مي كنيم يعني 45 روز بعد از شروع زمستان!

    http://pepella.blogspot.com/2008/02/blog-post.html

  5. سالور می گوید:

    سلام

    نگاهي به آيين‌هاي ويژه فصل زمستان در استان سردسير اردبيل
    http://www2.irna.ir/05/news/view/line-11/8609287052122406.htm

  6. links for 2008-02-18 « تورکوک بیز Türkük Biz می گوید:

    [...] 21 فوریه روز جهانی زبان مادریافسانه های زمستانی آذربایجانایراندا سئچیملرپ.ک.ک فیضولی و لاچین رایونلاریندا [...]

  7. محمد شوری می گوید:

    ازاينكه‌برای من‌دعوت‌نامه‌فرستاديد بسيارمتشكرم.
    من عضوشدم‌.امادرارسال‌مطلب مانده‌ام.
    شايدبخاطر ان است كه درست‌بلد نيستم وچون‌وبلاك‌ومطالبم وبخاطر كنترل تلفن‌ازسوی نيروهای امنتی كنترل‌می شود.امكانش‌نيست.چون‌آنهانمی خواهند صداي من بگوش كسي‌برسد.چون‌آنهاسالهاي سال باگذاشتن يك‌دستگاه بسيارقوي وپيچيده استراق سمع دربدنم وباقي قضايااين امكان رادارند.شرح آن مفصل است.ازآنجاكه توان خروج ازركشورندارم.سال‌هار سال صبركرده ام تاازاين مملكت بروم واينجنايت راآشكاركنم دراينجامعلوم است كه نمي شود

  8. homeyra می گوید:

    آقا روبوي عزيز
    من شما را “Tag” كرده ام! البته اگر مايل هستي
    به نظرت قبل از سن 18 سالگي شش كاري كه هركسي بايد انجام دهد چيست؟
    قواعد بازي را اينجا مي تواني بخواني.

يك پاسخ برايش بگذاريد